تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
به هر روى پيوند دان سلاطين صفوى با اجدادشان و يكى دانستن آن‌ها در مسئله طاعت ، نشانى است بر آنكه در اين ميانه ، پيوند سيادتى آنان نقش مهمى در امر « طاعت » دارد . صائب در مورد ديگرى مىگويد : ( ص 3781 )
شود چون شامل احوال خلق لطف خدا * سرير ملك به شاهنشهى كند اعطا
بود اطاعت او ، چون اطاعت جدش * فريضه‌اى كه ندارد به حكم شرع ، قضا

3 - شاه سايهء خدا

اين تعبير از رايج‌ترين تعابيرى است كه تاكنون براى توجيه عرفى سلطنت و خلافت به كار رفته است . بحث دربارهء ريشه اين سخن در روايات اسلامى و فرهنگ عامه نوشتهء مستقلى را مىطلبد . آنچه توان گفت اين كه رواياتى وجود دارد كه به نحوى اين سخن را مطرح كرده است . در اين كه آيا آن روايات ، از حيث سند ، روايات درستى هستند يا نه ، و اين كه آيا چه مدلولى دارد ، بايد در جاى ديگرى سخن گفت . حتى اگر در انتساب آن روايات ترديد شود ، بايد دانست كه اصل مزبور در ميان عامه ، نفوذى تمام عيار داشته و همواره مورد اعتنا بوده است . صائب در اشعار متعددى از اين تعبير ، در توجيه سلطنت صفويان بهره برده است . وى در شعرى كه ماده‌تاريخ آغاز سلطنت ( 1038 ) و درگذشت شاه صفى ( 1052 ) را آورده مىگويد : ( ص 3558 )
« ظل حق » چون بود سال شاهيش ، سال رحيل * گشت « آه از ظل حق » تاريخ آن عالىتبار
وى دربارهء شاه عباس دوم مىگويد : ( ص 3562 )
به امر حق بود آن سايهء خدا دايم * چنان كه تابع شخص است سايه در افعال
صائب در تهنيت ورود شاه عباس دوم به اصفهان مىسرايد : ( ص 3564 )
سايهء حق بر سر اهل صفاهان سايه كرد * نوبهار لطف ايزد كرد عالم را جوان
و بازمىگويد : ( ص 3564 )
جوهر تيغ شجاعت ، ابر درياى كرم * سايهء لطف خدا عباس شاه نوجوان
وى در صفت گرما و مدح شاه عباس مىگويد : ( ص 3574 )
كيست غير از سايهء حق تا ز روى مرحمت * خلق عالم را سپردارى كند زين آفتاب ؟
و نيز مىگويد : ( ص 3575 ، 3578 )
آفتاب سايه‌پروردِ خدا ، عباس شاه * كز فروغ رأى او گرديد انور ماهتاب
آفتاب عالم‌افروزست در برج شرف * زير چتر زرنگار ، آن سايهء پروردگار
و نيز مىگويد : ( ص 3580 )