لياقت خود را براى رهبرى ، بر اساس سيادت خود توجيه مىكرد . « 1 » اين مسئله در ميان عالمان شيعه ، كمترين اعتبارى براى مشروعيت نداشت ، اما عامهء مردم اعتناى فراوانى به آن داشتند . صائب به كرات با اشاره به اين انتساب ، به ستايش از آنان پرداخته و سلطنت آنان را به پشتوانهء همين انتساب توجيه مىكند . او دربارهء شاه صفوى مىگويد : ( ص 3553 )
كدام فخر به اين مىرسد كه از شاهان * ترا به شاه نجف مىرسد نژاد و تبار
و نيز مىگويد :
ز جبههء تو نور ولايت بود عيان * زان سان كه آفتاب نمايد در آن
صائب در مرثيهء شاه صفى مىگويد : ( ص 3557 )
داغ جانسوز شهيد كربلا را تازه كرد * مرگ اين شاه حسينى نسبت والاتبار
و نيز دربارهء همو سرايد : ( ص 3558 )
آفتابى بود از نور ولايت جبههاش * بود كار او رواج دين حق ليل و نهار
در همانجا مىگويد : ( ص 3559 )
طينت پاك تو از خاك شريف بو تراب * گوهر تيغ تو از صلب متين ذو الفقار
و نيز گويد : ( ص 3558 )
تاج فرق پادشاهان بود از راه نسب * در حسب ممتاز بود از خسروان روزگار
صائب شاه عباس را همچون امامان كه اجداد وى هستند ، بهرهمند از علم لدنى مىداند :
( ص 3565 )
دارد از علم لدنى بهره چون اجداد خويش * پيش او طفل نوآموزى است عقل خردهدان
تيغ او دارد نسب از ذو الفقار حيدرى * چون نسازد پاك زنگ كفر از لوح جهان ؟
در جايى ديگر دربارهء شاه عباس مىگويد : ( ص 3580 )
سايهء دست ولايت آن بلنداقبال را * پادشاهى از شكوه ذاتى او يافت شان
و نيز مىگويد : ( ص 3560 )
در حسب ممتازى از فرمانروايان جهان * در نسب دارى شرف بر خسروان نامدار
و نيز مىگويد : ( ص 3562 )
نتيجه اسد اللّه شاه دين عباس * كه هست تيغ كجش شير فتح را چنگال
در مورد ديگرى دربارهء شاه سليمان مىگويد : ( ص 3589 )
بودست ولايت پشتيبانش * نگردد خصم ازو چون روى گردان ؟
رساند جوهر تيغش نسب را * به صلب ذو الفقار شاه مردان
هامش
( 1 ) . قمى ، قاضى احمد ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، صص 104 - 103