خانه بر دوشى به غير از جغد در عالم نماند * بس كه شد معمور در دوران عدل او جهان
و بازگويد : ( ص 3578 )
مىخورند از خوشدلى در نوبهار عدل او * در رحم اطفال جاى خون ، شراب خوشگوار
خشك چون نال قلم در آستين شد دست ظلم * تا برآورد از نيامِ عدل تيغ آبدار
و بازگويد : ( ص 3594 )
چنان ز عدل تو معمور گشت روى زمين * كه جغد برد به خاك آرزوى ويرانى
و بازگويد : ( ص 3595 )
زمين بهشت شد از عدل و از ملايمتش * به جاى آب در او جوى شير گشت روان
و در قندهارنامه گويد : ( ص 3602 )
ز عدل آنچنان زد صلاى امان * كه در بسته شد خانههاى كمان
به عهدش چنان ظلم ناياب شد * كه در تيغ ، جوهر رگ خواب شد
يتيمان به دوران آن عدل كيش * بشويند از آب گهر روى خويش
6 - شاهان صفوى و دفاع از ايران
امتياز ديگرى كه نظر صائب را به خود جلب كرده ، دفاع از سرزمين ايران در برابر هجوم اقوام ديگر است . مىدانيم كه از اواسط دورهء صفوى ، اهميت نام « ايران » در زبان سياسى و ادبى اهميت چشمگيرى يافته است . اشعار صائب نمونهاى است از اين توجه . وى صفويان را حافظ كيان ايران در برابر دشمنان دانسته و بدين ترتيب مىكوشد تا وجود آنان را در عرصهء سياست مقبول نشان دهد . صائب دربارهء شاه صفى مىگويد : ( ص 3544 )
آن فارس جهان عدالت كه فارس را * از ظلم پاك كرد به شمشير آبدار
در هم شكست خسرو اقليم روم را * در چشم تنگ ازبك ظالم شكست خار
و در مرثيه همو گويد : ( ص 3595 )
كرد كوته از خراسان پاى ازبك را به تيغ * صلح كرد از يكجهت با روميان نابكار
و در ستايش عباس دوم گويد : ( ص 3595 )
نگاه كج نتوانند سوى ايران كرد * ز بيم تيغ كجش خسروان ملكستان
و در وصف شاه ايران سليمان گويد : ( ص 3599 )
به غير از شاه ايران نيست شاهى * خديو تاجبخش از شهرياران
7 - مرشد كامل
على رغم گرايش فكرى صائب به انديشههاى عارفانه ، در اشعارى كه وى در ستايش شاهان صفوى آورده ، كمتر نشانى از اعتناى به مفاهيم سياسى تصوف ديده مىشود . در