عمر كه به كتاب حدقة الناظرة و حديقة الناظرة « 1 » نيز موسوم گرديده » نقل كرده است . ( برگ 127 پ - 129 پ ) .
در ادامه راوى مىگويد « 2 » كه در آن زمان جاثليق - يعنى پادرى از پادريان ترسايان كه مرد بسيار عالم بزرگى بوده و در آن وقت آن پادرى در مدينهء طيبه بوده - يعنى همان كعب الاحبار يهودى ، خبر كشته شدن عمر را به او داده و خود عمر هم خوابى ديده و روى منبر خوابش را كه نشان از نزديك شدن اجلش داشته ، داده است . پس از آن گفته است كه نمىداند كسى را تعيين كند يا نكند . تا اين كه بالاخره آن شش نفر را معين كرده است . در ادامه او نگران بوده و گريه مىكرده است ؛ ابن عباس دليل آن را پرسيده و عمر گفته است كه از سرنوشت آينده و تعيين جانشين بيم دارد . ابن عباس گفته است كه چرا امام على عليه السلام را تعيين نمىكنى ؟ عمر پاسخ داده است مىدانم كه او اگر خليفه شود همه را به راه راست هدايت مىكند اما شوخ طبع است ؟ ( ص 93 - 95 ) اين مطالب همچنان از رسالهء بقر بطن عمر نقل شده است . باز خبرى از همانجا نقل شده كه عمر كعب الاحبار را - كه افندى به تناسب زمان خود او را پادرى معرفى كرده - راجع به صفات پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله در تورات و انجيل مىپرسد و او پاسخ مىدهد . حتى او خبر از جانشينان پيغمبر ، يعنى ابو بكر و عمر هم مىدهد . بعد هم شخصى را به عنوان جانشين عمر معرفى كرد كه همانجا عمر دريافت كه مقصودش عثمان است . عمر كه روى كار آمدن او را لابد مىدانست ، به عثمان تأكيد كرد كه مبادا عموزادگانت را سر كار بياورى ( ص 96 ) . ادامه نقل راجع به مرگ خليفه و تعيين جانشين براى او از ميان همان شش نفر است كه افندى راجع به جنبههاى مختلف آن اظهار نظر كرده است . در ( ص 102 ) مطلبى از مناهج المهج قطب الدين كيدرى و كتاب بهجة المباهج حسن بن حسين شيعى سبزوارى روايتى به نقل از ابن بابويه آورده كه بعدا به متن افزوده شده است . در ادامه روايتى مفصل از كتاب مشارق الانوار رجب برسى دربارهء خبر امام على عليه السلام به عمر دربارهء كشته شدنش به تفصيل نقل كرده است . ( ص 103 ) از جمله نكاتى كه در اين حديث غريب وجود دارد ، اشاره به ايمان ابو لؤلؤ است كه افندى روى آن تكيه مىكند . پس از آن از « كتاب نهج المناهج » مولانا قطب الدين كيدرى كه در مقارب عصر خواجه نصير بوده و « همچنين بعضى علماى معتبر شيعه در كتاب ملتقطات » حديثى از امام عسكرى عليه السلام در اين باره آوردهاند . همچنين « جناب مولانا حسن بن حسين شيعى سبزوارى كه قريب به عصر شيخ على كركى بوده ، در مطاوى كتاب
هامش
( 1 ) . يا به عكس : حديقة الناضرة و حدقة الناظرة .
( 2 ) . از اينجا به بعد در نسخهء اصل در ص 93 آمده كه ما بر اساس آن متن نوشتهء بالا را تنظيم كردهايم . اين قسمت در نسخهء دوم ، در برگ 129 پ به بعد قرار گرفته است .