بهجة المباهج خود به فارسى سخنى چند نقل نموده كه آنها همگى خود صريح در ايمان و خوبى بابا شجاع الدين مذكور است و مولانا علىّ بن داود استرآبادى خادم روضهء مقدسهء رضويه فاضل معتبر معروف معتمد نيز در كتاب انساب النواصب خود [ تأليف 1076 يا 1077 ] به فارسى نيز شرحى چند در باب احوال و خوبى و ايمان اين ابو لؤلؤ نقل نموده كه با موجود ملاحظهء آنها ديگر آدمى را شكى در مؤمن موحد كامل بودن ابو لؤلؤ باقى نمىماند » . افندى مىگويد كه در اين مختصر نمىتواند همهء آن نقلها را بياورد . در عين حال ابراز مىدارد كه اين مطالب را در لسان الواعظين و كتاب رجال خود رياض العلماء به تفصيل آورده است . ( ص 104 ) « 1 »
ملا جلال رومى سنى است
آغاز ص 161 ادامهء روايتى است « 2 » دربارهء ظهور حضرت مهدى عليه السلام و برخورد ايشان با دشمنان اهل بيت عليهم السلام . روايت يادشده ، روايت مفصلى است كه در صفحهء 164 آمده است كه راوى آن مفضّل است . در ادامه شعرى از مولوى آورده كه « در مثنوى خود گويد « هر كه بطلان مرتضى جويد - چون ابا بكر و چون عمر ميرد . » و مخفى نماند كه اين بيت را مولانا داود بن على استرآبادى در كتاب انساب النواصب خود به مولانا رومى نسبت داده است ليكن اين محل تأمّل است . به هر حال مؤلف گويد كه آنچه اين بىبضاعت خود تتبع احوال مولانا جلال الدين رومى مذكور در عرض عمر خودش كرده وى را خود چنين شناخته كه او در واقع سنى . . . حنفى الفروع اشعرى الاصول بوده . . . و آنچه بعضى گمان كردهاند كه او خود شيعه بوده و چون در عصرهاى مخالفين خود مرد مشهور معروفى بوده لابد در اكثر امور خود خصوصا در آن مثنوى خود به عنوان تقيّه با سنيان سلوك مىداشته ، اين خود سخن بىاصل و از راه عدم اطلاع بر حقايق احوال او ناشى شده و ما تحقيق اين مراتب را در مجلدات رجال احوال عامه از كتاب رياض العلماى خود كرده ، داد مردى و مردانگى در سخن دادهايم و الله الهادى . الحال برگشتيم به نقل روايات » ( ص 164 ) . « 3 »
هامش
( 1 ) . در نسخه اصل ، بعد از اين ، مطلب ناقص مانده و ادامهء مطلب در ص 129 آمده است . در نسخهء دوم نيز مطلب در برگ 140 پ تمام شده و گويا ناتمام ادامه يافته كه البته اين نقص چندان نيست . سپس مطلب با نقلى از ابن حجر ، با نقل وى از حاكم نيشابورى ادامه يافته كه در نسخهء اصل در صفحهء 137 آمده است .
( 2 ) . به علت نامشخص بودن ارتباط صفحات 161 تا 164 عجالتا مطلب انتخابى از آن را در اينجا مىآوريم .
( 3 ) . گفتيم از نسخهء اصل ، صفحات 165 تا 171 مربوط به پس از ص 128 بوده كه در جاى خود گزارش آنها گذشت .