تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
نقل اهل سنت را به نقل از بعضى از كتاب‌هاى سنيان و از جمله كتاب تاريخ فتوح الاسلام ابن اعثم كوفى آورده است . ( تا صفحهء 171 ) . سپس مىنويسد : « اين است ملخص آنچه در كتاب فتوح ابن اعثم كوفى سنى در باب قصهء قتل عمر خطاب مذكور شده . مؤلف گويد كه اين روايت در كتاب كامل بهايى تأليف شيخ حسن بن على طبرسى مازندرانى كه او خود شيعهء امامى بوده است نيز مذكور شده و ليكن نه آن كه آن شيخ بزرگوار خود اين نقل را پسند نموده متلقى به قبول فرموده باشد بلكه مجرد حكايتى است كه از همين كتاب تاريخ فتوح ابن اعثم مورخ كوفى سنى نقل كرده است . » پس از آن اشاره مىكند كه روايت مربوط به كشته شدن خليفه در منابع ديگر اهل سنت ، به شكل‌هاى متفاوتى آمده كه برخى را پيش از اين نقل كرده و برخى را پس از اين خواهد آورد . در ادامه خبر مربوط به دفن خليفهء دوم در حجرهء پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است . به مناسبت يادى هم از فدك و مسئله ارث زنان پيامبر و دختر آن حضرت صورت گرفته است . پس از آن ، باز به نقل از كتاب فتوح كيفيت دفن ابو بكر و عمر را كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله آورده است . ( ص 173 ) پس از آن شرحى از اجتهادات خليفه در برابر نص پيامبر صلى الله عليه و آله را آورده كه يك نمونهء آن ، مخالفت عمر با بلال است كه از طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله مأمور شده بود تا بگويد : هر كسى لا إله الا الله گفت ، داخل بهشت مىشود . مخالفت عمر از اين بابت بود كه اين سخن ، مردم را از عبادت دور مىكند . مخالفت ديگر او با جملهء حى على خير العمل در اذان است . ( ص 175 ) نمونهء ديگر متعة الحج است كه در ادامه ، خبر ملحق شدن امام على عليه السلام را از يمن به پيامبر صلى الله عليه و آله در سفر حجة الوداع آورده است . ( ص 177 ) ايشان نوشته است كه شمار « اين حكايات لطيف و روايات ظريف » زياد است و « اين رساله عجالة تاب و توانايى » ارائهء همهء آن‌ها را ندارد . وى تأكيد مىكند كه تمامى اين موارد « در صحف و كتب و رسائل و احاديث معتبره و تواريخ متداولهء خودشان » آمده است ؛ اما اين كه چگونه با وجود اين مطالب ، باز همان اعتقاد خويش را دارند ، چيزى است كه افندى مىگويد ما هم از « كار و بار » آن‌ها سر در نياورديم . در واقع ، معلوم نيست چه اندازه اين اعتقاد محكم است كه با اين همه خلل باز مشكلى در آن ايجاد نمىشود ؛ به نظر افندى بىشباهت به وضوى بىبى تميز خال‌دار نيست كه با وجود كارهاى زياد هيچ « شكستى در وضوى او بهم » نمىرسد . ( ص 180 ) . به نظر افندى « مرتبهء نبوت و درجهء خلافت چندان عظمى » در نزد اهل سنت ندارد و گويى مثل « رئيس و سركردهء دهى يا شهرى » است و بنابراين مخالفت با آن چندان اهميتى ندارد « بلكه اصلا قباحتى ندارد » . افندى مىافزايد كه « اين بىبضاعت خود در كتاب‌هاى معتبره و در كتب متداولهء اهل سنت مكرر ديده‌ام » كه مىگويند وقتى عمر آن اندازه زمان پيامبر صلى الله
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 466 | الشيخ رسول جعفريان