شده ، بلكه هر روزه در هرسالى بعضى از اطوار غريب و برخى از اوضاع قريب به ايران نيز به تدريج بر آن اطوار سابق خود افزوده و مىافزايند و در اين مدت متمادى ايام دولت ابد مدت سلسلهء صفويه - انار الله برهانهم - كه متجاوز از دويست و چهل سال مىشود ، « 1 » هرگز علما و فضلاى شيعه در هيچ عصرى از اعصار خود ، شيعيان را از آن اطوار در تعزيهدارى حضرت امام حسين عليه السلام منع نكردهاند و همانا كه منظور عقلايى كه اولا درين دولت گردون عدّت اين چنين طريقهء انيقه و رويه و آيينى را در طريقت تعزيتدارى آن حضرت مقرر كردهاند و همچنين مطمع نظر جماعت علمايى كه از آن تاريخ تا حال درين ابواب مضايقه نمىنمودهاند بلكه خود همواره دخيل در آنها نيز مىبوده و هميشه تصديق بر خوبيش نيز مىكردهاند همين باشد كه به اين وضع عاشورا گرفتن البته مشتمل بر چندين حكمت و مركب از چندين مطلب خواهد شدن . ( ص 166 )
سپس طى دو صفحه ، به بيان فلسفهء عزادارى اينچنينى براى امام حسين عليه السلام مىپردازد و از آن جمله به « محسوس نمودن به شيعيان اين عقيدهء خودشان را » با عزادارى اشاره كرده و اين كه شيعيان با اين كار ، آمادگى خود را براى حمايت از امام حسين عليه نشان داده ، چنان كه اهل كاشان با انتظار كشيدن براى امام زمان عليه السلام آمادگى خود را نشان مىدهند . افزون بر اين فلسفهها ، نكتهء مهم ديگرى كه افندى به آن اشاره كرده اين است كه : « اين رويه حسنه و آيين پسنديده در ميان اماميه در عرض اين مدت مديد ، بسيار مشهور بلكه خود بهمنزلهء شعار شيعه نيز شده و على الخصوص در نزد اهل ايران از آن زمان الى الآن بلكه ان شاء الله تا اوان خروج و ظهور حضرت صاحب الزمان - عليه صلوات الله الملك المنان ؛ پس اگر درين عصرها ، اينها را العياذ بالله بالكليه شيعيان خود ترك نمايند ، هرآينه البته موجب زباندرازى سنيان . . . بريشان و سبب مزيد طعن و شماتت زياد ناصبيان بر جماعت شيعيان مىشود كه . . . هميشه در اين مدت در باب اين نوع تعزيهدارى حضرت امام حسين عليه السلام مذمت شيعيان خود مىكردهاند . » ( ص 168 )
روايت كشته شدن خليفهء دوم در منابع
فصل سيم از مقصد اول كتاب ، از ص 169 آغاز مىشود كه دربارهء كيفيت واقعهء كشته شدن خليفهء دوم است . افندى مىنويسد كه راويان اخبار ، خبر اين واقعه را مختلف نوشتهاند كه مؤلف در بخشهاى قبلى « در اثناى مطلب اول در طى مطالب مقصد اول نيز و در فصول مقصد دويم مشروحا مذكور شده و مىشود » از آن نقلها ياد كرده است . وى سپس خلاصهء
هامش
( 1 ) . از سال تأسيس سلسلهء صفوى يعنى 906 تا سال تأليف اين كتاب ، يعنى 1122 ، دويست و شانزده سال مىشود .