سنت آمده « از مجعولات و مبتدعات دين مبين و مخترعات نواصب و هواخواهان معاويه و يزيد و قاتلان اولاد سيد المرسلين » دانسته و سپس مىگويد : « خوبى و بدى اوقات و ساعات ، البته تابع وقايع و سوانحى مىباشد كه در آنها رخ مىنمايد ؛ پس بنابراين ، چه منافاتى دارد كه در واقع اين ايّام ، قبل از ابتداى اسلام و بعد از ظهور دين اسلام نيز به مدتى خود از اوقات متبرّكه بوده و تا اوان شهادت شاه شهيدان نيز بر آن منوال باشد ؛ و اما بعد از وقوع واقعهء كربلا و سانحهء شهادت آن سيّد الشهداء ، همگى آن روزها ، و به تخصيص همين روز عاشورا به اين علت خود نحسترين ايّام گرديده باشند . و هرگاه كسى خود ( ص 125 ) درين باب تتبّع و تأمل نمايد ، هرآينه البته نظير اين حكايت در بسيارى از روزها يافت مىشود . »
افندى با اين كه اين سخنان را به عنوان پاسخ مىگويد ، اما اصلاح اين وضع را تنها به « شمشير برهنه برندهء حضرت مرتضى على - عليه صلوات الله الملك اعلى - و تيغ خونريز بىدريغ فرزند ارجمندش شاه اسماعيل ماضى و اولاد امجاد سلسلهء ايشان - انار الله برهانهم - و يا به وسيلهء ظهور حضرت صاحب الزمان عليه السلام » ممكن مىداند . ( ص 126 ) افندى يادآور مىشود كه سنيان از اساس اعتقادى به تعزيتدارى بر امام حسين ندارند و « يزيد و ساير قتلهء امام حسين عليه السلام را ايشان خود البته در زمرهء مسلمين و مؤمنين محسوب » مىداند . سپس از رديهء غزالى كه اشعرى شافعى صوفى بوده بر ابن الهرائسى شافعى ياد كرده كه بر اين اعتقاد بوده و اساسا يزيد را در آن ماجرا بىتقصير مىداند . « تحفهتر آن كه از كلام اين اعور ملعون ناصبى مزبور و امثال وى ظاهر مىشود كه ايشان اصل دخيل بودن يزيد را در قتل امام حسين عليه السلام و شريك و سهيم بودن شدن وى را در شهادت آن حضرت نيز بالكليه انكار مىكنند » . ( ص 127 )
به نظر مىرسد كه در عصر افندى كسانى از علماى شيعه هم بودهاند كه به اين نوع عزادارى نظر مثبتى نداشتهاند . وى مىنويسد : « بارى به هر حال ، جماعت سنيان خودشان هرگاه آن چنان بگويند ، باز آن سخنان ايشان نظر به مذهبشان قدر راهى به دهى مىبرد ، اما بعض شيعيان كه در جواز اين نوع تعزيهگيرى و ماتمدارى شيعيان درين ايام به جهت سبط رسول آخر الزمان ، چنانچه به آن اشاره شده ، دغدغه كردهاند و يا آن كه تأمّل و خوددارى بلكه منع صريح ازين نحو تعزيهدارى براى آن حضرت مىنمايند ، اين به غايت الغاية در نظر اهل ايمان جرأت و غريب مىنمايد . » ( ص 128 )
ادامهء اين مطلب در نسخهء اصل جابجا شده « 1 » كه با مقايسهء آنچه در نسخهء دوم آمده ( برگ 83 ) قابل فهم است .
هامش
( 1 ) . در صفحات 165 تا 171 آمده است .