چيزهايى كه نزديك به اين باشد از عقايد فاسدهء ايشان ، پس هرآينه ما البته احتياط نمىكرديم در كافر دانستن ايشان و جايز دانستن قتل ايشان ، و جرأت مىكرديم بر تكفير و كشتن ايشان ، چه جاى ساير اعتقادات و اعمال قبيحه عاطله خودشان ليكن اميد آن هست كه خداى تعالى زياده كند رسوايى ايشان را و ببرد زبان ايشان را بريدن بىاندازه ؛ چه شيعيان خودشان دور شدهاند از راستى و احسان و زياده از حد متجاوز شدهاند از حدود ايمان به دروغ و عصيان و گفتهاند سخنانى را كه به سبب آنها ايشان را كافر مىشمارد و هركس كه اعتقاد دارد به دينى از دينها بلكه هركس كه خودش به قدر اندك علمى و يقينى داشته باشد ، تكفير ايشان مىنمايد » ( ص 116 - 117 ) . در ادامه بازهم از تكفير شيعه سخن گفته و بر آن اصرار كرده است .
پاسخ ياوههاى ميرزا مخدوم
افندى پس از ترجمهء بخشى از گفتههاى مير مخدوم ، به بيان مطالب ديگرى از وى مىپردازد كه به دليل آن كه « حلقش فراخى و خلقش تنگى كرده و علاجى به قطع رشتهء و ريشه شيعيان به سنان نتوانسته نمود ، لابد بعد از اين . . . شروع كرده در قدح به لسان و ايراد بشارات چندى و ذكر ادلهء عقلى و نقلى و نجومى و شرعى به جهت استدلال بر سرعت زوال دولت ابد مدت صفويه ، و از راه كشف و كرامات خود و بعضى از پيران خود كه لايق ريش خودش است ، چنين گمان برده كه اين دولت بىزوال ايشان ، قبل از انقضاى مدت نود سال ، از به دو جلوس شاه اسماعيل ماضى ، منقطع مىشود ؛ حتى صريحا حكم كرده كه قبل از نهصد و نود هجرى - العياذ بالله - اين دولت ابد مدت منتهى و زايل مىشود و حال آن كه به كورى چشم آن ملعون به حمد الله تعالى الحال كه سنهء 1122 هجرى است بوده باشد ، هنوز اين دولت گردون مدّت برپا و روز به روز نيز بعون الله تعالى على رغم انف مخالفان در تزايد و در قوّت بوده و هست و ما بعون الله ، تمامى سخنان اين ملعون شيطان را از آن كتاب وى در اين مكان خود در ترجمهء كتاب جاماسبنامه به تقريبى به به فارسى ايراد و متوجه حلاجى آن پرپوچات وى به دليل و برهان و حجّت و بيان كما هو حقه و يليق شدهايم . و چون چندان حاجتى به ذكر آن سخنان درين رساله مختصره نبوده ، لهذا به عنوان اجمال اشاره به آنها نموده ، خود عنان سخن را درين ابواب كشيده داشته ، پس هر كه خود شرح و حقيقت احوال را درين مقام بخواهد ، لابد بايد كه به آن ترجمهء كتاب جاماسبنامه مزبوره رجوع مىنموده باشد . « 1 » و سيد جليل ( ص 118 ) قاضى نور الله شوشترى - قدّس سره - بعد
هامش
( 1 ) . افندى در رياض ( 4 / 80 ) از ترجمهء جاماسبنامه توسط خود سخن گفته است . وى مىنويسد : سيد محمد فلاح شاگرد ابن فهد حلى بوده و او رساله براى سيد محمد نوشته و وصاياى خود را براى او در آن آورده