تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
شوشترى كتاب مصائب النواصب خود را در رد بر كتاب نواقض الروافض نوشته « بلكه در مطاوى اين كتاب شريف خودش نيز مكرر در باب شرح غايت خوبى احوال اجدادش كه مير سيد شريف علامهء جرجانى شيرازى و پسرش و نواده‌اش بوده باشد ، و بيان بىنهايت بدى اوضاع اين ملعون خارجى ناصبى و از غرايب و عجايب عقايد و اطوارش فصل مشبع بلكه مقنعى آورده كه آدمى را از مطالعهء آن‌ها به غايت غاية اولا تعجب آمده ، ثانيا البته لعن ازلى و ابدى كاملى بر رگ و ريش اين ملعون كرده ، ثالثا اين كس را نيز علم قطعى حاصل مىشود كه به مضمون مثل مشهور از كوزه همان تراود كه در اوست سبب و جهت اين همه قبايحى كه در مراتب اصول دين و فروع مذهب و همچنين ساير اعمال قبيحه فضيحه كه ازين ملعون شيطان رجيم در اين مدت سر زده ، خواه آنچه را خود از راه بىحيايى در مطاوى اين كتاب كفرآميز نحس نجس خودش آورده ، و خواه آنچه در عرض اين مدت عمر نحس پليش خودش از وى از كرده‌هاى فظيع شنيع سر مىزده ، خود چيست و چه امر داعى وى بر آن‌ها بوده و باعث بر صدور اين امور از او چه چيزها شده و الى الله المشتكى » . ( برگ 65 ر پ ) .

ديدگاه‌هاى مير مخدوم و يوسف اعور دربارهء جشن بابا شجاع الدين كاشان

پس از آن ، افندى ، به رد مطالبى كه مير مخدوم شريفى « 1 » در كتاب نواقض الروافض آورده مىپردازد و مىگويد : « 2 » به هر حال ، بعد از آنى كه از شرح مجمل احوال اين ملعون . . . فارغ شديم رجوع به مقصود كرده مىگوييم كه ، مؤلف گويد كه ببايد دانست كه اين ايرادهاى اين ملعون قاضى ميرزا مخدوم شريفى بر شيعه در باب جشن نمودن روز عيد بابا شجاع الدين در طريق مذهب مؤمنان و رويه و طور علماى شيعيان ، خود همگى پوچ و بىاصل و بىصورت است . اولا آنچه او خود در باب افعال اوباش كاشان نقل نموده و بحث‌هاى پوچ برايشان كرده ، پس آن اولا ، چنان كه قاضى نور الله مذكور خود به آن اشاره كرده كه آن‌ها مجرد جشن و صحبت مردمان و لهو و لعب جاهلان است و اين نحو چيزها مناط حكم شرعى و يا رد و ايراد دينى نيز البته بر مذهبى نبوده و نيست ؛ و آنچه در باب دعوى كردن اهل ايمان ، آمدن ابو لؤلؤ را به كاشان و اصل حكايت عيد دانستن شيعيان روز قتل عمر را و موسوم به عيد بابا شجاع الدين ساختن اين روز و فرح و خوشحالى نمودن مؤمنان در آن روز كه از ايشان نقل كرده ، اينها همه خود راست و هيچ‌يك محل بحثى به طريق شيعه
هامش
( 1 ) . دربارهء وى بنگريد : البورينى ، حسن بن محمد ، تراجم الاعيان ، ( تصحيح صلاح الدين منجد ، دمشق ، 1963 ) ج 2 ، صص 52 - 56 ( 2 ) . از اينجا در نسخهء اصل آمده كه شماره‌هاى ذكرشده در متن مربوط به همان نسخه است .