حميرى يا طبرى امامى به تفصيل نقل شده « و بعضى قدماى علماى شيعه در جلد سيم از كتاب فعلت فلا تلم نيز فىالجمله به شرح و بيان مذكور ساخته و شيخ حسن بن على طبرسى در كتاب كامل بهايى و تحفة الابرار خود مجملا نيز روايت نموده و علامهء حلى در كتاب نهج الحق و كشف الصدق خود نيز على الاجمال از بلاذرى مورخ سنى و ديگران نيز از بعضى ديگر حكايت كردهاند . » وى سپس به ترجمهء آن حديث لطيف پرداخته است كه تا برگ 28 ر ادامه يافته است . در ادامه ، باز به برخورد خليفهء سوم با عبيد الله پرداخته كه به دفاع از وى برخاست . ( برگ 29 پ ) . در ادامه باز از اسارت هرمزان و آمدن او به مدينه و برخورد عمر با وى و سپس اسلامش سخن به ميان آمده است ( برگ 30 ر پ ) . از جمله خبرى از عقد الفريد ابن عبد ربه اندلسى مغربى سنى آورده كه گويا به نقل از مناقب ابن شهرآشوب آن را نقل كرده است . ( برگ 31 ر ) . ادامهء برگ 31 در نسخهء دوم ناقص تمام شده است .
مير مخدوم شريفى و كتاب نواقض الروافض
در اينجا شرحى از احوال مير مخدوم آورده شده كه معالاسف در هر دو نسخه نيامده و تنها بخشى از آن در نسخهء دوم ( از آغاز برگ 64 آمده است ) . عبارت ، ادامهء مطالبى است كه در شرح احوال مير مخدوم و نفوذ او بر اسماعيل دوم و تحريك او در گرايش به تسنن آورده است : « . . . خود كه هميشه او منتهض چنين روزى و اين چنين فرصتى مىبوده ، خودش دست يافته ، لابد اظهار ما فى الضمير خود كرده و اعلان به تسنن خود نزد همهكس مىنموده بوده . و ليكن بعد از طلوع آفتاب دولت پادشاه اهل ايمان و پشت و پناه شيعيان نواب گيتىستان شاه عباس ماضى صفوى - انار الله برهانه - از افق خراسان ، بعد از غروب كوكب ادبار ذو ذنب اوقات عمر و دولت اسماعيل ميرزاى مذكور كه آن خود به حمد الله اندكى از زمان بيش نبوده [ 984 - 985 ] « 1 »
لاعلاج اين ميرزا مخدوم شريفى خودش هراسان شده و به غايت ترسان و لرزان و افتانوخيزان فرار بر قرار اختيار نموده به هزار تزوير و تدبير اين ملعون خود را از چنگ اجلپران رهايى داده و خلاص ساخته و از ولايت ايران و آن درياى جيحون خون ، خود را به ساحل نجات كشيده ، به بلاد مخالفان شيطان صفتان رفته و پناه به جانب روميان شوميان احزاب شيطان برده و مدتى در همان اصل حرمين شريفين ( برگ 64 ر ) متوطن مىبوده و خصوص در مكه معظمه خود سالها ساكن و قاضى ايشان و حاكم شرع سنيان شده ، بلكه از جمله . . . راتبهخواران سلاطين . . . آل عثمان و از زمرهء . . . و مخرّبان بنيان دين و ايمان نيز
هامش
( 1 ) . پس از درگذشت اسماعيل ميرزا ، برادرش سلطان محمد ميرزا تا ده سال حكومت كرد و شاه عباس از سال 996 سلطنت را در دست گرفت كه تا 1038 كه درگذشت ، آن را عهدهدار بود .