تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
در اينجا به مناسبت داستان نماز خواندن بر اساس فتواى ابو حنيفه را از سوى علامه حلى در حضور سلطان محمد خدابنده نقل كرده « 1 » و پيش از آن به اين نكته تصريح كرده است كه شاه « به بركت علامهء حلى و ملا حسن كاشى شيعه شده » است . سپس حكايت نماز را آورده است . وى دربارهء خواب آن شخص تصريح كرده كه در نظر اهل سنت خواب نشسته مبطل وضو نيست . ( برگ 19 ) . در ادامه ، با اشاره به حكايت قاضىاى كه بر اساس شهادت دو نفر حكم به مرگ شوهر زن كرده و حكم به مردن مرد داده بود ، شرحى از وضع قضات اهل سنت در بلاد روم و ازبك و هند آورده و اين كه معمولا « به شهادت دو نفر مجهول بلكه واضح الفسق ظاهر الاسلام اعتبار نموده » و صدور چنين احكامى ، بعيد نمىنمايد . به علاوه ، در نگاه اهل سنت ، حكم قاضى ، عين حكم شرعى و مطابق حكم واقعى الهى است . افندى در ادامه تأكيد مىكند كه در اين رساله ، جاى نقل بيشتر از اين غرايب و لطايف نيست و وى آن‌ها را در كتاب بزرگى كه در باب اين قبيل لطايف ساخته و ناسخ كتاب لطايف و ظرايف ملا حسين كاشفى بلكه كتاب مطايبات عبيد زاكانى است ، آورده است ( برگ 21 ر ) . آنچه كه در صفحهء 149 تا 152 اصل آمده ، دنبالهء همين مطلب با عنوان مؤلف گويد است و دربارهء ايمان هرمزان مىباشد . « 2 » مناسبت اين بحث ، به خاطر كشته شدن هرمزان به دست عبيد الله فرزند عمر است . از جمله منابع وى در نقل اين اخبار كتاب الاستغاثة « 3 » فى بدع الثلاثة از سيد علىّ بن ابى القاسم كوفى شيعى امامى و كتاب المجلى فى مرآة المنجلى « 4 » از محمد بن جمهور احسايى امامى همدرس شيخ على كركى است كه اين مطلب را در مبحث مطاعن كتاب خود آورده است . آنچه در اين خبر آمده اين است كه هرمزان را آزاد كرده امير مؤمنان عليه السلام بوده و به همين دليل حضرت ، بعد از كشته شدن او ، تقاضاى قصاص خون او را داشته است . عثمان اين تقاضا را نپذيرفت و حضرت فرمود كه هر زمان كه قدرت يابد اين كار را خواهد كرد . پس از كشته شدن عثمان ، و روى كار آمدن امام على عليه السلام عبيد الله از ترس به شام گريخت و به معاويه پيوست و سپس در صفين كشته شد . « 5 » ادامهء اين مطلب در نسخهء دوم ( برگ 25 ر - پ ) آمده و اشاره به نامهء بلندى است كه در برخى از منابع ، از خليفهء دوم به معاويه ، نقل شده از جمله نامهء مزبور در كتاب دلايل الامامة
هامش
( 1 ) . معروف چنان است كه اين داستان براى سلطان محمود غزنوى رخ داده است . ( 2 ) . شاهد آن برگ 21 ر نسخهء دوم مىباشد . ( 3 ) . در نسخهء دوم : الاغاثة . ( 4 ) . نام درست كتاب مجلى مرآة المنجى است . ( 5 ) . در اينجا به مقدار چندين صفحه از نسخه اصل افتاده است كه گزارش ادامهء آن را از نسخهء دوم آورده‌ايم .