تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
برخى از منابعى كه وى مطالبى از آن‌ها در اينجا آورده است عبارتند از : العدد القويّه از برادر علامهء حلى . زينة المجالس از امير فخر الدين محمد حسينى متخلص به مجدى . تفسير قمى ، كتاب عقد الدرر فى بقر بطن عمر از پسر شيخ على كركى « 1 » ( ص 18 ) . به نظر مىرسد وى اين بحث را كه تا صفحهء 23 ادامه داده ، در رد بر مؤلفى نگاشته كه آنچه در باب نسب خليفه در برخى منابع آمده ، قبول نداشته است . در ضمن اين مباحث ، اشاره‌اى هم به مسافرت‌هاى خود كرده و نوشته است : « و اين بىبضاعت كثير المسافره ، خود به علاوهء آن روايت سابق ، در چندين كتاب از كتب معتبرهء ديگر سنى و شيعه خوانده‌ام . . . » ( ص 21 ) . همچنين دربارهء مطالبى كه دربارهء نسب خليفه دوم نوشته شده ، مىنويسد « جماعتى از فحول علما و شعراى شيعه در زمانهاى سابق و لاحق ، قصيده‌ها و رباعىها و يكّه بيت‌هاى متفرقه از عربى و فارسى و تركى بسيارى در شأن نسب‌نامه » اين شخص گفته « بلكه خود كتب و رساله‌ها نيز در اين ابواب نوشته‌اند كه نقل آن‌ها درين مقام موجب طول كلام بلكه خارج از مرام نيز مىشود و از جمله ايشان شيخ فاضل كامل عالم شيخ ابو عيسى امامى شيعى قصيدهء طولانى بسيار خوب عربى در اين باب انشا كرده است . ( ص 22 ) همچنين در ارتباط با عقيدهء كسى كه وى برخى از اين مطالب را در رد بر نظر وى نوشته ، مىنويسد : پس آنچه بعضى از اهل اين عصر ما از طلبهء علوم بلكه از فضلاى كرام شيعه از راه عدم تتبع و يا فقدان بصيرت خودش توقفى و يا قدحى در اين مىكرده ، ابوابى و خصوصا در باب مقدمه . . . را كه انكار مىكرده است ، محض غلط و خطا و از مجرّد عدم تفحّص و تصفّح خود در كتب علما و يا از سوء فهم و تأمل خودش در باب معنى كلمات قدما و فضلا و قلّت مراجعه به تفاسير شيعه ناشى شده بوده . و مع ذلك اين شخص خود نيز فى نفسه جرأت عظيمى از اين جهت در دين مبين ، در باب اين مقدمه كرده است ( ص 23 ) . پس از آن طى صفحاتى به شرح برخى از احاديثى كه به خليفه مربوط مىشود و نيز بحثى دربارهء قطع درخت سدر كه وى تطبيق با قطع درخت سدر در كربلا توسط هارون الرشيد كرده ، ارائه كرده و نكاتى را دربارهء سخت‌گيرى خلفاى عباسى نسبت به زيارت قبر امام حسين عليه السلام ارائه كرده است ( ص 26 - 28 ) . در ادامه ، از سامرا و ويرانى آن بر طبق روايت امام على النقى عليه السلام به نقل از امالى طوسى و مناقب ابن شهرآشوب ، سخن گفته و پس از نقل حاشيه‌اى كه به خط ابن طاووس بر كتاب امالى طوسى بوده و در آن آمده
هامش
( 1 ) . نسبت اين كتاب به فرزند محقق كركى ، نامعلوم است . آقا بزرگ نوشته است كه مؤلف اين كتاب شناخته شده نيست . نام ديگرش الحديقة الناضرة و الحدقة الناظرة و در آن از علىّ بن مظاهر واسطى كه او هم كتابى در مقتل عمر داشته ، نقل كرده است . ممكن است از حسن بن سليمان حلّى باشد . بنگريد : آقا بزرگ ، ذريعه ، ج 15 ، ص 289