بوده است كه « در عصر ماها چنين واقع شده كه آن حضرت خود خبر دادهاند » افندى مىافزايد :
« اين كمينه نيز در كنار اين حديث مذكور ، خود نوشتم كه راست فرموده آن حضرت - صلوات الله عليه - در باب آن چيز نيز كه در آخر اين حديث خود خبر داده كه تدارك آن خرابى شهر مزبوره ، تعمير نمودن قبر مطهّر و روضهء منوّر آن حضرت است ، چه اين معنا نيز در ايام سلطنت اعلى حضرت شاهى ظلّ اللهى حسب الامر الاعلى ، به حسن سعى و اهتمام تام بعضى از مقرّبان اين درگاه خلايق اميدگاه نيكوكردار توفيق آثار ، بعد از انهدام ما لا كلام با وجود غلبهء دولت باطل و تسلّط روميهء شوميه در آن بلاد ، به نوعى آن مرقد مطهّر و مشاهد باقى ائمه اطهار عراق تعمير شده كه ان شاء الله تعالى سالهاى دراز باقى و پاينده بوده ، بلكه من بعد نيز هميشه خواهد پاييدن . و از كرم و لطف حضرت كريم على الاطلاق ماها جماعت شيعيان ، اميد آن داريم كه به وسيله خيّرى ، تمامى مشاهد مشرّفه و لا سيّما روضات مطهّرات واقعات در ولايت عراق ان شاء الله سبحانه به زودى به دست اولياى دولت قاهره درآمده ، بهتر از اين ، همگى آن مراقد متبرّكه تعمير مىيافته باشد . و اما آنچه اركان سلطنت باهره مكرر خود به فكر تدابير آوردن آب فرات به ارض غرىّ و نجف اشرف افتادهاند ، پس آن ، به گمان اين بىبضاعت ، نه امريست كه تمشيت آن قبل از ظهور قايم آل محمد - عجل الله تعالى فرجه - كما ينبغى دست تواند داد ، چه از مطاوى اخبار اهل بيت رسالت ظاهر و مستفاد مىگردد كه بعد از خروج حضرت صاحب العصر و الزمان ، آن حضرت خود از سمت فرات نهرها بريده ، آب را به نجف اشرف آورده ، باغستانها و عمارات بر كنار آن آنها ساخته ؛ آن وقت مردم آن ولايت را رفاهيتها حاصل مىشود و لهذا ملوك صفويه خود در ايامى كه ولايت بغداد در تصرف ايشان بوده ، با وجودى آن كه آب فرات را خود به نجف اشرف جارى كردهاند باز منتظم نگشته ، در اندك فرصتى آن نهرها انباشته شده و خود سرى كما هو حقه نگرفته بوده است . ( ص 30 برگ 42 ) تا اينجا مقدمهء كتاب كه مشتمل بر سه فايده بوده ، تمام مىشود .
ابو لؤلؤ ؛ مسلمان ، نصرانى يا زرتشتى !
مقصد اول كتاب « در تحقيق احوال بابا شجاع الدين ابو لؤلؤ فيروز مؤمن متقى فيروز جنگ با فرهنگ فيروز چنگ » است كه به نظر افندى « فرد مسلمان پاك عقيده و شيعهء خالص » بوده است . « مخفى نماند كه اين بىبضاعت خود تفصيل احوال فيروز مذكور را در جلد دوم رياض العلماء كه در احوال فضلاى شيعه و غيره به عربى در طى ده مجلد تأليف نموده بود ، مذكور - و در مطاوى كتاب لسان الواعظين نيز منطوى گرديده - ساخته است . پس الحال در