تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
كسى را بحثى نه ، و نزد علماى اثناعشريه از قديم الايام الى الآن شكى در آن نبوده است . » البته برخى از سنيان او را كافر مىدانند « و جمعى از شيعيان نادان نيز [ به ] غلط و گاه باشد كه بعضى از دانايان ايشان نيز به متابعت سنيان - من حيث لا يشعر - به اين نوع سخن اقدام نموده ، جرأت بر اين كلام كرده باشند . » سپس از اشبيلى مغربى مالكى در كتاب شرح قصيدهء بسامه ابن عبدون و همچنين از كتاب دول الاسلام ذهبى آورده است كه فيروز را نصرانى دانسته‌اند ( ص 41 ) . يعنى « مانند ارامنه و فرنگان و گرجيان بود و مسلمان نبوده است . » چنانچه جمعى ديگر از علماى سنيان دم‌داران « 1 » از جمله ابن قتيبه در الامامة و السياسة و جلال الدين سيوطى در الاكتفاء فى تواريخ الملوك و الخلفاء ، بابا شجاع الدين را مجوسى دانسته‌اند . افندى ادامه مىدهد « به هر تقدير ، از علماى معتبرين ، از متقدمين و متأخرين شيعه تا الحال به نظر اين فقير نرسيده كه احدى جزما خود تصريح و اعتقاد به كفر بابا شجاع الدين كرده باشد . » تنها مسعودى « كه از قدماى علماى شيعه و در زمان غيبت صغراى صاحب الزمان نيز بوده ، او در كتاب مروج الذهب خود ، به ملاحظهء آن كه در عصر او و در آن زمان نيز در ميان سنيان چنان مشهور بوده ، لابد به متابعت ايشان به جهت تبعيت كتاب‌هاى اهل سنت ، اسناد مجوسيت به اين بابا شجاع الدين مذكور داده . پس همانا او در اين كتاب خود ، در باب ايراد اين سخن تقيّه كرده باشد و يا على الرسم از روى كتاب تواريخ سنيان برداشته ، او نيز خود محض نقلى كرده باشد ، نه آن كه از روى اعتقاد خود سخنى گفته باشد . و احتمال اين نيز دارد كه مراد ، كفر سابق او باشد . » ( ص 41 ) مهم‌ترين استناد براى اثبات كفر ابو لؤلؤ ، كلام عمر است كه در وقت مرگ گفته بود : « حمد مر خداى را كه مرگ من و كشته شدن مرا به دست مسلمانى مقدّر نكرده و بر دست كافرى جارى گردانيده است » . افندى مىگويد با توجه به اين كه « حضرت رسالت پناه محمدى » مكرر « همگى صحابه خود را امر شديد و تأكيد بليغ فرموده‌اند كه يهود و نصارا ، چه جاى مجوس و ساير كفار را از كل ولايت جزيره عرب كه شامل مكه و مدينه و غيره نيز بوده ، بيرون كنند ، و ديگر ايشان را به اين مكان شريف راه ندهند » چگونه ممكن است كه بابا شجاع الدين كافر را « مرخّص نموده بود در مدينهء طيبه او را گذارده بودند ، خصوصا در مسجد حضرت پيغمبر آخر الزمان كه حضرت رسالت پناه [ مسلمان ] جنب را چه جاى كافر هميشه ، در آخر عمر خود قدغن تمام مىفرموده‌اند كه داخل آن مسجد نشوند ، و تا الحال نيز سنيان خودشان بر همين وتيره بوده ، خود كافران را از دخول به مكه و مدينه منع مىنمايند . ( صص 42 - 43 ) افندى بار ديگر فهرستى از علماى سنى و آثار آن‌ها كه به كفر ابو لؤلؤ تصريح كرده‌اند ،
هامش
( 1 ) . دربارهء اين اصطلاح بنگريد به نوشتار « اصفهان و ايران دورهء اخير صفوى در نوادر ملا صالح قزوينى » در همين مجموعه .
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 444 | الشيخ رسول جعفريان