الحاصل اين شيخ مسعود مذكور قبل از دخول به اصفهان ، كتابى خود در فضايل اهل بيت لا سيما امير المؤمنين عليه السلام نوشته بوده و ليكن اكثر مردم حتى جماعت شيعيان نيز از احاديث فضايل غريبه آن كتاب تعجب مىداشتهاند ، بلكه قبول نيز ( ص 10 ) نمىكردهاند ؛ و او چون خود اعتماد زيادى بر صحّت احاديث اين كتاب خود داشته ، بر خود لازم كرده بوده كه حديثهاى اين كتاب را نقل ننمايد الا در شهرى كه مردمش دشمن اهل بيت رسالت و ناصبى باشند و تعصّب ايشان بيشتر بوده باشد و خصوص كه در باب عداوت امير المؤمنين عليه السلام شديدتر باشند و چون اهل اصفهان در آن زمان چنين بودهاند ، لهذا اين شيخ ابو مسعود خود به اصفهان آمده و آن كتاب خود را همراه خود آورده بوده ؛ نهايت اولا جرأت نمىكرده كه اين احاديث كتاب خود [ را ] صريحا و دفعة به جهت اهل اصفهان نقل كند ؛ حتى نتوانسته كه اسم مبارك حضرت امير المؤمنين عليه السلام را به خوبى صريحا مىبرده باشد . پس لابد در باب ذكر احاديث اين كتاب خود تدبيرى مىكند كه هر روزى كه خود به مسجد جامع عتيق اصفهان مىآمده و بر بالاى منبر مىرفته ، البته حديثى به اين لباس مذكور مىكرده كه بعضى از اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله چنين بوده است كه چنين فضيلتى در شأن او وارد شده است ؛ اما صريحا نمىگفته كه آن شخص چه كسى است و به اين تزوير ، احاديث و اخبار بسيارى در باب فضايل آن جناب و در شأن اهل بيت آن حضرت براى مردم اصفهان روايت مىكرده تا آن كه رفته رفته مردم اصفهان به دانستن آن شخص شوق بسيارى بهم مىرسانند و بعد از مبالغهء بسيارى در باب ذكر نام آن شخص كه مردم اصفهان به او مىكنند ، لابد شده در روز آخر بر بالاى منبر تصريح مىنمايد كه نام آن ( ص 11 ) شخصى كه هميشه فضايل او را به شما مىگفتم علىّ بن ابى طالب عليه السلام است . پس به مجرد شنيدن مردم اين سخن را ، و نام مبارك آن حضرت را از او ، همه اهل اصفهان بسيار درهم و مكدّر گشته و جملگى جمع شده و اين شيخ ابو مسعود را از بالاى منبر به زير كشيده ، آن قدر او را لگدكوب نموده بودهاند كه وصف آن نتوان نمود و آخر الامر به ضرب كفش گيوه او را به قتل رسانيده وى را شهيد مىسازند . و ليكن الحال به بركت دولت سلاطين شريعتآيين صفويه و سعى علماى دين مبين - شكّر اللّه مساعيهم - احوال اكثر مردم ايران ، خصوصا اهل اصفهان ، چه جاى قزوين و كاشان ، در باب وفور ايمان و تعصّب شيعگى ايشان ، به جايى رسيده كه اگر به جهت درمان در كل اين سه شهر خصوص در اهل بلده اصفهان و بلوكات و توابع و نواحى اصفهان گرديده ، تتبع زيادى نمايند كه يك شخص سنّى در آنها يافت شود ، به حمد الله تعالى در آن حالا به هم نمىرسد . » ( ص 12 )
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 437
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص٤٣٧