تقاضا اعلام داشت و فورا فرامين لازم را صادر كرد . به موجب فرمان منع بادهگسارى ، همچنين حكم شده بود كه كليهء بادهفروشىها منهدم گرديده و تمامى غرابهها و سبوهاى باده معدوم شوند . شاه به رسم عبرت ، اوامر صادر كرده بود كه 6000 هزار غرابهء شراب شيراز و گرجى را كه در سردابهاى قصر سلطنتى ذخيره شده بودند ، به خارج آورده در انظار عام بشكنند . روز بعد ، دو نفر كه در حين بادهنوشى دستگير شده بودند ، در ميدان شاه ، شديدا تازيانه خوردند . « 1 »
به هر روى به اصرار علامهء مجلسى و موافقت شاه يك جمع چند نفرى از علما با تشكيل يك مجلس مشاوره ، حركتى را براى از ميان بردن فساد آغاز كردند . طبيعى بود كه علامه به عنوان شيخ الاسلام اصفهان ، مسئوليت اجرايى از بين بردن اين فساد را بر عهده داشت .
اين اقدام آنها كه گزارش آن خواهد آمد ، سبب شد تا شاه رسما موضع ضد فساد گرفته و به عنوان نخستين قدم ، دستور دهد تا شش هزار بطرى شراب شيرازى و گرجى را كه در سردابهاى كاخ سلطنتى بود ، بيرون ريخته ، بشكنند . « 2 » بايد توجه داشت كه شاه سلطان حسين ، به عكس پدرش كه متهم به آلودگى بود ، شخصا فردى متدين ، عالم ، و پرهيزكار بود . مستوفى ، مورخ معاصر او ، دربارهاش نوشته است : بسيار رحيم و مظلوم و با عصمت و به زيور اصلاح و سداد آراسته ، راغب به امور خير ، در كمال پرهيزكارى و تقوا بوده » . « 3 » شگفت آن كه كروسينسكى نوشته است كه پس از آن كه فرمان منع از شراب داده شده ، مريم بيگم ، عمهء شاه سليمان ، با حيله كوشيد تا بار ديگر شاه سلطان حسين را به مشروبخوارى وادار كند و حتى اگر موقت هم شده ، در اين كار توفيقى به دست آورد . « 4 » به احتمال چنين خبرى را در همان روزگار شايع كردهاند ، اما زندگى شاه سلطان حسين از يكسو ، و منابع داخلى از سوى ديگر ، مؤيد چنين نقلى نيستند . « 5 »
يادداشت ديگر مربوط به سفير پرتغال است كه مىگويد در شرفيابى او « سلطان دستور موسيقى و ساز داد و در همان حال جلو تمام اشخاصى كه نشسته بودند ، مجموعههايى از شيرينىجات و قليان و تنگهاى شراب با ليوان قرار دادند . با اين كه طبق قوانين اسلام
هامش
( 1 ) . لكهارت ، انقراض سلسلهء صفويه ، ص 44
( 2 ) . همان ، ص 44 ؛ نوايى ، اسناد و مكاتبات سياسى ايران از سال 1105 - تا 1135 ، ص 2
( 3 ) . مستوفى ، زبدة التواريخ ، ص 115
( 4 ) . كروسينسكى ، ص 24 ؛ دو سر سو ، علل سقوط شاه سلطان حسين ، صص 38 - 39 . اين كتاب به طور عمده بر پايهء يادداشتهاى كروسينسكى نوشته شده و در اصل ، منبع دوم ، همان منبع نخست است . همين مطلب را لكهارت ( انقراض سلسلهء صفويه ، ص 45 ) به نقل از كروسينسكى آورده است .
( 5 ) . مگر آن كه در منبعى آمده باشد كه مؤلف اين سطور آن را نديده است .