تأييد مىكند . او مىنويسد : . . . متفكران اين مشكل را چنان چارهگرى مىكنند كه مردان بايد زن روسپى را براى مدت يك ساعت ، يك شب ، يك روز ، يك هفته يا براى هر مدت كه بخواهند ، به صورت متعه يا عقد غير دائم به ازدواج شرعى خود درآورند . در ايران چنين ازدواجهاى موقتى فراوان انجام مىپذيرد و بدين گونه ، دقائق و مراتب دينى كاملا رعايت مىشود و به محض اين كه صيغهء عقد جارى شد ، زن روسپى بر مرد حلال مىگردد . « 1 »
همچنين شاردن اشاره به رخدادى دارد ، مىگويد : « در همين روز صدر اعظم - كه بايد همان شيخ على خان باشد - به عرض پادشاه رساند كه عدهاى از پسران جوان و اعيان ، در حال مستى به كاخ شاهنشاه نزديك شدهاند و نظم را بر هم زدهاند . شاه به صاحب منصبان و سربازان دستور داد ، از آن پس هر كه را در كوى و برزن مست و شوريده بيابند ، شكمش را پاره كنند . و كسانى از اين تنبيه معاف خواهند بود كه شاه اجازهء كتبى نوشيدن شراب به آنها داده باشد و اجازهء نامهء آنها ممهور به مهر كوچك شاه باشد . و اعلى حضرت شاهنشاه دستور فرمود ، هرچه زود ، از اين جواز ، به همهء بزرگان و اعيانى كه به شرابخوارى و عياشى عادت كردهاند ، داده شود . « 2 » اين سنّتى است كه پيش از اين شاه عباس نيز داشت و اشاره كرديم كه ميخانه خاصى را براى نوشيدن شراب به رسم مجاز ، اعلام كرده بود .
به هر روى از دوران شاه سليمان نيز - كه ابتدا نامش صفى بود و بعد سليمان شد - اقدامى در اين جهت سراغ داريم كه مهمترين سند آن متن ادبى بسيار زيبايى است كه آقا حسين خوانسارى ( م 1098 ) در سال 1096 هجرى نگاشته و در شمار منشآت ايشان تحت عنوان قورق شراب شهرت يافته است . اين متن با مقدمهء ادبى بسيار مفصلى در ستايش شاه آغاز شده و در ادامه ، به شرح فرمان شاه در اين باره پرداخته است :
. . . كمترين غلامش جانشين خلفاى بنى عباس ، باقى مراتب قدر و منزلتش بر اين قياس ، سلطان سلاطين كه شير چترش در معركه سلطان شكار باشد ، المخصوص بالنصر الجلى و اللطف الخفى ، السلطان شاه صفى « 3 » كه دكان معدلتش تا روز بازار قيامت گشاده باد ، و رايت دولتش تا قيام قيامت برپاايستاده ، . . . حكم مطاع لازم الاتّباع و فرمان واجب الاذعان ، محتوى بر مضمون خير اثر و مشتمل بر نكتهء سعادت ثمر ، كه خواص و عوام ، به حكم
إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ
« 4 » دست هوس از دامن امالخبائث
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 436
( 2 ) . شاردن ، ج 2 ، ص 603
( 3 ) . نام شاه سليمان ابتدا صفى بود و بعد به سليمان تغيير يافت .
( 4 ) . مائده ، 90