اللّطف است كه هرساله به مبلغ سه چهار هزار تومان به اجاره داده شده و وجوه قمارخانه را مشعلدارباشى به قدر كثيرى عمل كرده و با وجود قلّت مداخل و كثرت مخارج و به هم رسيدن معاندان در اطراف ممالك وسعت نشان ، دست از مداخل موجود برداشتن و بر فرو باطل نگاشتن ، از حزم دور و بر پادشاهان افزونى مداخل ضرور و با وجود بادهپيمايى و عيشفرسايى ولىنعمت ، وجود اين قسم جماعت ، اسباب عيش و سرور و موجب انبساط و حبور است .
شاه از اين سخنان سخت خشمگين شد و گفت كه راضى نيست اين قبيل مداخل را كه به نوعى ، به معناى رخصت دادن زنا و كردن قمار به مردم است ، به خزانهء دولت بريزد . وى خشمگينانه به اين افراد گفت : « اگر دين و ايمانى و از مردى و ننگ و عار ، نشانى داريد ، چرا چنين ياوه مىسراييد ؟ و اگر بىايمان و كافر و ديّوث و مقامريد ، در اين بارگاه ارشاد جايگاه چراييد ؟ » . پس از آن بود كه اين افراد بناى توبه و انابه گذاشته از اين اظهارات ، اظهار پيشمانى كردند .
نصيرى نوشته است كه اين مسئله سبب شد تا بار ديگر حكمى سخت از سوى شاه سلطان حسين صادر شود . در اين فرمان ، نه تنها شراب خوارى و قماربازى و زنا ممنوع شده بود ، هر گونه بازى رايج در آن زمان كه به نوعى در مظانّ فتنه و فساد و به ويژه قمار بود ممنوع اعلام شد . در بخشى از اين فرمان ، به شمارى از اين بازىها اشاره شده است :
و لوطى بچگان سيرت باز . . . با هر لوطى سينهچاك و . . . مباحى مذهبان ناپاك ، در هر فراز و مغاك نگردند . و نرّادان پرادبار دين و دنيا باز و شطرنجيان روزگار كردار در گريبان گذار و گنجفهبازان « 1 » ورق شمار ، به ضرب دست خرجگير حكم ساز ، و منقلهداران فلاكت شعار مهره به كاسهء بىپروايى انداز ، دو شش و يكاندازان نكبت دثار كعبتين ديده در پرواز ، و بحل بازان خاكنشين اسب نامرداى در عرصهء هوسباز و كمانداران پاى خاكانداز از حلال و حرام بىباك و پرآز و ليساندازان كوچهگرد سينهچاك پرسوزوگداز و انگشتربازانى كه از پوچ بودن جاى زرشان بىحاصلى كارشان ظاهر و آشكار . . . باهر و نمودار است ، منزجر و تارك گشته ، من بعد مرتكب آنها
هامش
( 1 ) . شاردن نوشته است : گنجفهبازى نوعى قمار مىباشد كه ميان مردم طبقات پايين رواج دارد . گنجفه متشكل از نود كارت است كه هر هشت عدد آنها به نوعى جدا از بقيهء كارتها نقاشى شده و بازى كردن با آنها مستلزم ابتكار و تفكر نيست . شاردن ، ج 2 ، ص 790