عالميان لامع باد ) بالنبى و آله الامجاد . « 1 »
ملا رفيع قزوينى هم دربارهء منع شرابخوارى در دورهء عباس دوم ، اشعارى بدين شرح سروده است :
باده را بس كه برانداخته دينپروريش * لعل دلدار ز همرنگى او گشته نهان
ننهند آبله پايان به زمين پاى دلير * رسم افشردن انگور بر افتاده چنان
بس كه ترسيده ز همرنگى جوشيدن مى * خون به جرأت نزند جوش در اندام كسان
همچنان كز رگ تلخى گره افتد به جبين * گر بگيرد چه عجب در سخن تاك زبان
گشته موقوف ز بس دور قدح ، مىترسم * گردش چشم فراموش نمايند بتان « 2 »
و در جاى ديگرى مىگويد :
تا حكم شرعپرور او منع باده كرد * تكليف مى به كس نكند ابر نوبهار
خمهاى مى ، برآمده گويى ز خانهاش * زان مىكشند خوشهء انگور را به دار
چنين به نظر مىرسد كه وى پس از آن ، در اين باره چندان سختگير نبوده و به رغم اعتنايش به عالمانى مانند فيض كاشانى ، شخصا گرفتار مشروبخوارى و زنبارگى بوده است . پيش از اين گفته شد كه آنها شراب را از لوازم سلطنت مىشمردند و به اين سادگى حاضر به ترك آن نبودند . شاردن در شرح محلهء سيد احمديان اصفهان ، مىنويسد : « در دروازهء اين محله ، خانهء ملا كاظم [ ملا قاسم ] قرار دارد . . . پس از آن كه به زهد و ورع كامل قبول عامه يافت ، شروع به زشتگويى نسبت به شاه عباس ثانى كرد و علنا و به صراحت تمام مىگفت كه اين پادشاه دائم الخمر است ؛ بنابراين ، كافر مىباشد . . . شاه كه از سخنان تند و تلخ وى خشمگين شده بود . . . فرمان داد كه وى را به نام تبعيد به شيراز ، از پايتخت به بيرون ببرند و ميان راه از بالاى كوه به زير اندازند . » « 3 »
شاردن نيز كه در زمان فرزند عباس دوم ، يعنى شاه سليمان در ايران بوده ، گزارشى از فساد قهوهخانهها در روزگار عباس دوم داده و اشاره به مبارزهء خليفه سلطان با اين پديده كرده است . وى مىنويسد : در زمانهاى گذشته ، قهوهخانهها از جمله مراكز فساد بود ؛ زيرا خدمتگزاران آنها جمله بچههاى ده تا شانزدهساله تازهروى و زيباى گرجى بودند كه موهاى خود را همانند گيسوان دختران جوان مىبافتند و براى جلب توجه بيشتر و تحريك آنها شلوار تنگ و بدننما مىپوشيدند . . . ادامهء اين وضع ، مايهء تأسف و نگرانى افراد متّقى و با فضيلت بود . سرانجام ، خليفه سلطان ، صدر اعظم شاه عباس ثانى در
هامش
( 1 ) . اين قطعه از روى نسخهء 14215 برگ 225 و نسخهء شمارهء 14183 تصحيح شده است .
( 2 ) . قزوينى ، ملا محمد رفيع ، ديوان ، ص 540 ( به كوشش سيد حسن سادات ناصرى ، تهران ، علمى ، 1359 )
( 3 ) . شاردن ، سفرنامه ، ج 4 ، ص 1485 - 1486 ؛ ج 3 ، صص 1146 - 1145