تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
ديده دست از دامن دختر رز « 1 » شستند ؛ هلال عيد كه ناخن بر دل ارباب طرب مىزد ، در نظرها به عينه حكم ناخنه بهم مىرساند ؛ بزرگان خم و خردان شيشه و پياله كه از مستى در جوش و از نشاط در خروش بودند همگى شكسته خاطر شدند و از اشك عقيق رنگ چهرهء خاك را لعل‌گون ساختند ؛ پياله از دست رفته ، صراحى از پاى درآمده ، تاك را از واهمه ، خون در رگها خشك شده ، از خون گريه در گلو گره گرديده ، مستورهء بنت العنب كه چون نور ديده هميشه در پردهء زجاجى به سر مىبرد ، جهت اجراى حكم اشرف ، آبروى حرمتش در كوچه و بازار ( به خاك مذلّت ) ريختند و شمع كه مجلس‌افروز ( بزم عشرت ) رندان بود از مشاهدهء اين حالت ( جانكاه ) دود از نهادش برآمده ، جهان در چشمش تاريك شده ، حباب كاسهء سرنگون كه چشم از روى پياله برنمىداشت ( چون از خانه‌زادان عيش ساغر بود ) كشتى عزلتش [ ! شايد : غرق ] دريا گشت . ناى كه از همدمى ارباب طرب انگشت‌نما بود ، بند از بندش جدا ساختند و كمانچه كه ثابت قدم بزم ( عشرت ) مىخواران بود ، خاك در كاسهء سرش كردند ( در كاسهء سر به تيرش زدند ) و دايره كه حلقهء بندگى نغمه در گوش كشيده بود و از شادى در پوست نمىگنجيد ، به ضرب طپانچه از دايرهء نشاط بيرونش كردند و چنگ كه هميشه جا در دامن ديده چشمان . . . « 2 » ماه طلعت داشت به جهت . . . . . « 3 » از ناخن موىكشانش از پرده بيرون كشيدند و پردهء هوش به ناخن بىاعتبارى دريدند . طنبور را چنان گوشمالى ندادند كه ديگر هوس نغمه‌پردازى كند ؛ و رباب آن چنان ننواختند كه ديگر با حريفان ناسازى كند . اگر بويى برند كه عود بر عشاق نواى مخالف خوانده ، فىالحالش چون عود قمارى بسوزند . و اگر بشنوند كه موسيقار با كسى هم‌نفس گشته سرب در گلويش مىريزند . اميد كه عن قريب منشور رخصت از ديوان رحمت پادشاهى صادر گردد كه آب رفتهء مى به جوى شيشه و پياله بازآيد و مستوره بنت العنب كه در پردهء ( خفا مهجور ) مخفى گرديده ، قلب و چشم پياله به ديدار قرّة العين روشن گردد . ( بود آيا كه در ميكده را بگشايند گره از كار فروبسته ما بگشايند ) يا رب دعاى خسته دلان مستجاب باد . ( پرتو جاه و جلال بر مفارق عالم و
هامش
( 1 ) . بنت العنب . ( 2 ) . دو كلمه ناخوانا . ( 3 ) . دو كلمه ناخوانا .