و شلاق داروغه و زر سياستى توبه كردند . و بعد از توبه ، چون اسباب فسق و فجور به دست نمىآمد ، و اگر كسى مخفى به دست مىآورد ، موجب تلف جان و فوت مال مىشد ، از آن احتراز نمودند و عادت طبيعت ايشان از آن بر طرف شد . و ديگر آن كه ايشان را معلوم گشت كه شاه بالطبع با فاسق و فاجر و بىقيد ، بد است ، و هيچكس از اين طايفه ، منظور نظر عاطفت و احسان آن حضرت نمىگردد و هميشه در مقام تربيت و نوازش سادات و علما و صلحا و اتقيا مىباشد و آنان كه به حليهء إنّ أكرمكم عند اللّه أتقاكم . . . آراستهاند و به مزيد كرامت صلاح پيراسته ، و بدين سبب اين جماعت درجات عالى يافته ، به انعامات و سيورغالات ، زياده بر زمان سلاطين ماضى موظّف گشتهاند ، ايشان نيز مايل زهد و صلاح و طاعت و عبادت گشتند ، تا بدين وسيله شايد در زمرهء مقرّبان و جمله نزديكان داخل شوند و از انعامات و ادرارات محفوظ و بهرهمند گردند . و چون بدين واسطه مدتى به طاعت و عبادت اوقات گذرانيدند و از فسق و فجور اجتناب نمودند ، نور عبادت در باطن ايشان راه يافت و ظلمت عصيان و گناه محو شد . در آخر حال ، از ته دل توبه و استغفار نموده ، بر عمرى كه به صدور امور قبيحه و سيئات تلف شده بود ، متأسف گشتند . و اين همه به بركت توبه و توجه آن پادشاه بود و در ثواب همهء اينها آن پادشاه شريك بود . ديگر آن كه ، توبهء آن حضرت باعث آن شد كه آن قدر املاك و اسباب و خانه و باغات رعايا و مساكين ، كه اصحاب ظلم و تعدّى از زمان سلطنت خاقان فردوس مكانى عليينآشيانى شاه اسماعيل - نوّر الله مرقده - تا هنگام توبه كردن آن شاهنشاه به زور و تعدّى از فقرا و مساكين گرفته بودند و آن حضرت مطلع بر آن گشت ، تمامى آن به حقداران رسانيد و . . . » « 1 » در ادامه شرحى از اقدامات ديگر شاه طهماسب در ترويج مذهب شيعه آمده است .
شاه عباس اول و دوم و فرمان منع شرابخوارى
دلّاواله اطلاعاتى دربارهء مجلس شراب شاه عباس اول ( 996 - 1038 ) آورده « 2 » و در منابع ديگر نيز ياد شده است كه شاه عباس براى مشروبخوارى به محلهء تازه تأسيس جلفا نزد ارامنه مىرفته است . « 3 » با اين حال ، از فرمان وى در سال 1029 در غدغن كردن شراب نيز ياد شده است . به نوشتهء فلسفى ، در رمضان سال 1029 ، زمانى كه شاه در مازندران بود ، جارچى از سوى وى فرياد زد كه جز ارامنه و گرجيان و اروپائيان و ساير رعاياى غير مسلمان ، بقيه مردم بايستى دست از مىگسارى برداشته ، لب از شراب بشويند . . . فرمان شاه
هامش
( 1 ) . سبزوارى ، صص 168 - 170
( 2 ) . دلاواله ، سفرنامه ، ص 340 - 342
( 3 ) . در هوهانيان ، تاريخ جلفا ، ص 30