نيست ، مىنويسد : اساسا در اين احاديث شرط حضور امام و نايب او نيامده است .
دليل سوم : آنگاه وجوب عينى نماز جمعه در زمان حضور ائمه ( عليهم السلام ) را استصحاب مىكند . شايان توجه است كه شهيد ابتدا عنوان حضور را از مستصحب حذف كرده و سپس وجوب عينى به طور مطلق را استصحاب مىكند ( ص 42 ) .
دليل چهارم : تمسك به اصالة الجواز ؛ شهيد در مقابل كسانى كه بر وجوب تخييرى اقامهء جمعه در عصر غيبت اصرار مىورزند و آن را مستند به عمل فقها در عدم اقامهء آن به طور حتم مىدانند ، مىكوشد تا اثبات كند ، عدم اقامهء جمعه در عصر غيبت ، نه به دليل عينى ندانستن وجوب آن ، بلكه بدان دليل بود كه غالب ائمهء جمعه در شهرها عادل نبوده و از طرف ائمهء ضلال تعيين مىشدند ، ازاينرو شيعيان از شركت در اقامهء جمعه با آنان سرباز مىزدند ( ص 43 ) چيزى كه با سياست تقيه سازگار است .
دليل پنجم : شهيد مىگويد : اين حكم ( وجوب عينى اقامهء جمعه ) مورد تأييد تمام مسلمين بوده و تنها حنفىها از ميان اهل سنت آن را مشروط به اذن سلطان دانسته و در صورت عدم وجود او ، وجوب را ساقط دانستهاند . از ميان فقهاى شيعه نخست ، قول به شرط وجود امام يا نايب او را سيد مرتضى عنوان كرده ، سپس سلار و ابن ادريس از او پيروى كردهاند . وى مىكوشد تا به نحوى كلام سيد مرتضى را تأويل كرده و آن را با غير مشروط بودن به اذن ، سازگار كند . به هر روى ، شهيد معتقد است كه به خاطر مخالفت چند نفر معدود ، نمىتوان با فريضهاى كه اين چنين مورد تأييد و تأكيد مسلمين قرار گرفته است ، به مقابله برخاست .
وى سپس به نظريهاى كه نماز جمعه را با حضور فقيه در عصر غيبت واجب مىداند ، عطف توجه نموده و نظريهء مرحوم كركى را مورد انتقاد قرار مىدهد . او ادلّهء كركى را كه سيرهء پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) و خلفا ، و رواياتى دربارهء اقامهء جمعه و نقل اجماع بود ، يكى پس از ديگرى در مورد بحث و بررسى قرار مىدهد . در مورد سيرهء عملى پيامبر صلى الله عليه و آله و خلفا مىگويد : اين اذن و تعيين به معناى شرط نبود ، چنان كه آنها براى نمازهاى روزانه نيز افرادى را به عنوان امام جماعت تعيين مىكردند ، بلكه سبب اين تعيين ، آن بود كه درگيرى و اختلاف به وجود نيامده و همه بىدرنگ به وى مراجعه كنند و براى چنين فردى سهمى از بيت المال هم داده مىشد تا اين مهم انجام شود ( ص 46 ) .
وى سپس روايتى را مطرح مىكند كه در آن چنين آمده : لا تجب الجمعة على اقلّ من سبعة : الامام و قاضيه و مدّع حقا و مدّعى عليه و شاهدان و من يضرب الحدود بين يدى الامام . شهيد ضمن ارائهء پاسخ از اشكالاتى كه پارهاى به سند و پارهاى ديگر به متن حديث مربوط مىشود ، يادآور مىشود كه كلمهء امام در اين حديث منحصرا حمل بر سلطان عادل
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص٢٩٨