نمىشوند . حضرت واهب منّان - تعالى شأنه - نواب اشرف اقدس اعلى را توفيق آن بدهد كه متوجه همهء امور شده ، نظم و نسق شرعيات را به درجهء اعلى برساند و تمييز هر حقى بر وجه اكمل بجا آورد و محق را از مبطل متميّز سازد و ارشاد خلايق بر وجه اكمل بجا آورد . « 1 »
بايد دانست كه نماز جمعه حتى با وجود همراهى بسيارى از علما و دخالت حكومت ، به سرعت شيوع نيافت ؛ زيرا مخالفتهاى فراوانى با آن صورت گرفت . ملا محمد مقيم يزدى ( م 1084 ) دربارهء شهر خود - يزد - مىگويد : « چون نماز جمعه در شهر من متروك بوده و همچون ساير بلاد معروف و مشهور نيست ، راهى جز آن نداشتم تا به همراه فرزندان و مريدانم اقامهء جمعه كنم ؛ در حالى كه بسيارى از بزرگان از من ناخشنود بوده و تنها اندكى حمايت مىكردهاند » . « 2 »
از آنجا كه سنّت اقامهء نماز جمعه در ميان شيعيان نبود ، و فتواهاى مخالف با اقامه فراوان وجود داشت ، رسميت بخشيدن به اين امر با دشوارىهاى زيادى مواجه شد . بخش عمدهاى از اين دشوارىها ، جنبهء علمى - فقهى داشت ؛ چرا كه حكم نماز جمعه چندان واضح و روشن نبود . در اواخر دورهء صفوى ، عالمى نوشت : « مسائل دينى بر دو قسم است :
اول آن است كه مشخص نيست كه مذهب شيعه و طريقهء ايشان در آن مسئله كدام است ؛ مثل نماز جمعه كه حرمت آن يا وجوب فىالجملهء آن در زمان غيبت صاحب الزمان - صلوات الله عليه - معلوم نيست كه كدام يك از اين دو طريق مذهب شيعه بوده . اين قسم از مسائل را مسائل خلافى مىگويند . اگر كسى قائل شود كه نماز جمعه در غيبت معصوم حرام است و ديگرى قائل باشد كه نماز جمعه در غيبت معصوم واجب است فىالجمله ؛ بر هيچيك از دو كس واجب نمىشود كه به نوشتن كتاب و رساله ، آن ديگرى را قائل به مقالهء خود كند » . « 3 »
با اين حال ، به نظر مىرسد كه طرفداران آن بر اوضاع غلبه كرده و توانستند نماز جمعه را برقرار كنند .
با همه عنايتى كه دولت صفوى به مسألهء نماز جمعه مىتوانست داشته باشد ، « 4 » بايد دانست كه غالب آن دسته از فقها كه قائل به وجوب عينى نماز جمعه بودند و اينان بيشتر اخبارىها هستند ، اساسا شرط وجود امام معصوم و نايب خاص و عام او را در عصر غيبت
هامش
( 1 ) . سبزوارى ، ص 139 در جاى ديگرى از تلاشهاى على رضاى تجلى در برخورد با محقق كركى ياد كردهايم .
( 2 ) . محمد مقيم يزدى ، الحجة فى وجوب صلاة الجمعة ، صص 57 - 58
( 3 ) . ميرلوحى ، محمد هادى ، رسالة فى الغناء ، ص 198
( 4 ) . نك : خوانسارى اصفهانى ، روضات الجنات ، ج 6 ، ص 82