تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤

القاب و مناصب ديگر

صرف‌نظر از عناوينى كه گذشت ، گاهى در منابع از عنوان رئيس العلماء ياد شده است كه به نظر مىرسد اشاره به مجتهد اعلم باشد . به هر روى ، اين عنوان ، عنوانى رسمى نبوده است . همچنين در كتاب محافل المؤمنين دربارهء شيخ بهايى رحمه الله آورده است : « و در زمان شاه عباس اول منصب والاى خادمى نيز علاوه بر تدريس گشته . » « 1 » همين عنوان دربارهء شيخ لطف الله اصفهانى نيز به كار رفته « 2 » و گفته شده است كه در مشهد مقدّس « به منصب والاى تدريس آن روضهء خلدنشان سرافرازى يافته . . . منصب خادمى آن آستانهء عرش درجه ، علاوهء تدريس وى گرديده » است . « 3 » در واقع ، اين منصب ، به نوعى سرپرستى خدّام حرم رضوى بوده است . دربارهء شيخ حسن داود استرآبادى هم آمده است كه « منصب والاى نيابت خدمت سركشيكى خدام رفيع مقام آن روضهء مينونظام را كه به ذات اقدس متعلق بود ، به امناى خدمتش تفويض فرمود . » « 4 » لقب مفتى نيز براى برخى از اشخاص ياد شده است . به نظر مىرسد اين لقب ، در عين آن كه تا حدودى رواج داشته ، اما منصبى حكومتى نبوده است . شاردن نوشته است : اما مفتى كه در امپراطورى عثمانى بسيار جليل القدر و صاحب نفوذ مىباشد ، و نظراتش در مورد امور دينى بسيار محترم است ، در سرزمين ايران بىآن‌كه دربارهء امور مدنى دخالت داشته باشد ، مرتبت و جايگاهى عظيم دارد . » « 5 » يكى ديگر از مناصب رسمى عالمان ، توليت آستان قدس رضوى و مقبرهء شيخ صفى الدين اردبيلى بوده است . اسكندر بيك از تنى چند نفر از متوليان آستانهء رضوى ياد كرده است . از آن جمله است : امير ابو الولى شيرازى انجوى ، مير سيد على شوشترى ، مير كمال الدين محمد استرآبادى ، مير ابو القاسم اصفهانى . « 6 » منصب خطابت نيز در ميان مناصب دينى دورهء صفوى ، ياد شده است . اسكندر بيك از مير سيد على خطيب ياد كرده است كه « از سادات استرآباد بود و در درگاه معلّى منصب خطابت داشت » . « 7 » نمونه‌هاى ديگرى هم در تواريخ صفوى ياد شده است . « 8 »
هامش
( 1 ) . محافل المؤمنين ، ص 130 . ( 2 ) . اسكندر بيك ، عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 113 ( 3 ) . واله ، همان ، ص 439 ( 4 ) . واله ، همان ، ص 441 ( 5 ) . شاردن ، همان ، ج 4 ، ص 1339 ( 6 ) . اسكندر بيك ، همان ، ج 1 ، صص 148 - 149 ( 7 ) . همان ، ج 1 ، ص 150 ؛ واله ، همان ، ص 420 ( 8 ) . واله ، همان ، ص 427