تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
دار السلطنه البته « اين سمت را به مجتهد واگذار مىكنند » . « 1 » سانسون نيز در اين باره ، اطلاعاتى به دست داده است . « 2 »

منصب جديد ملاباشى در دورهء شاه سلطان حسين

پس از رحلت علامهء مجلسى در شب 27 رمضان سال 1110 منصب شيخ الاسلامى ابّهت و بزرگى خود را از دست داد . در اين دوره ، دو مشكل وجود داشت . نخست آن كه شمار عالمان و مجتهدان اصفهان رو به تزايد گذاشته و تشخيص مراتب علمى و برترى آنان بر يكديگر دشوار بود . نكته دوم ، موروثى شدن شيخ الاسلامى بود كه گرچه رسميتى نداشت ، اما به هر روى ، در انتخاب فرد جديد بىتأثير نبود . به همين دليل ، موقعيت شيخ الاسلامى پس از مجلسى ، رتبت پيشين را نيافت . زمانى كه مير محمد صالح شيخ الاسلام اصفهان كوشيد تا استعفا داده و شغل شيخ الاسلامى را براى فرزندش بگذارد ، « پادشاه را ناخوش آمد » و او را عزل كرد . گرچه بعد از يك سال بار ديگر او را به سمت شيخ الاسلامى نصب نمود . « 3 » به نوشتهء خاتون‌آبادى ، يك سال و نيم پس از رحلت علامهء مجلسى ، محمد جعفر قاضى فرزند على نقى كمره‌اى به سمت شيخ الاسلام اصفهان تعيين شد كه در سال 1115 در نزديكى نجف اشرف درگذشت . « 4 » شاه سلطان حسين كه شيفتهء مير محمد باقر خاتون‌آبادى شده بود ، در همان سال ، از ايشان خواست تا منصب شيخ الاسلامى را بپذيرد ؛ اما وى نپذيرفت . پس از آن شاه از وى و آقا جمال خوانسارى خواست تا كسى را معرفى كنند . مير محمد باقر حاضر به معرفى كسى نشد ؛ و آقا جمال نيز گفت : « جمعى كه هستند شما خود معرفت به احوال ايشان داريد و هيچ‌يك مجتهد و شرعا قابل نيستند ؛ اما براى كار مردم ، هر يكى را كه متديّن‌تر و طالب‌علم‌تر مىدانيد ، به او بدهيد . » امر ميان چهار تن از علما مردد شد : شيخ على ، مدرس مدرسهء مريم بيگم ؛ ميرزا عبد الله افندى اصفهانى ؛ ميرزا على خان ؛ و مير محمد صالح . « 5 » در نهايت مير محمد صالح پذيرفت و « روز چهارشنبه ماه ذىقعده ، پابوس منصب شيخ الاسلامى گرديد و مشغول كار ديدن شد و در اواخر ماه مزبور خلعت پوشيد » . مير محمد صالح فرزند مير عبد الواسع خاتون‌آبادى و داماد خاندان مجلسى بود . وى تا ربيع الثانى سال 1124 شيخ الاسلام بوده ، پس از آن براى يك سال عزل شده و در ذى
هامش
( 1 ) . كمپفر ، همان ، صص 128 - 129 ( 2 ) . سانسون ، همان ، ص 43 ( 3 ) . خاتون‌آبادى ، همان ، ص 565 ( 4 ) . همان ، ص 551 ، و بنگريد : ص 553 ( 5 ) . همان ، ص 555