تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
گوهر نواميس امّت نمايند ؛ و للّه الحمد و المنّه كه نواب كامياب همايون ما از آغاز طلوع نيّر عظمت و اقبال و عنفوان اهتزاز بهارستان جاه و جلال ، به معاونت تأييد حضرت رحمان و خالق زمين و آسمان مراعات امور دين و سلوك مسالك يقين منظور نظر اصابت اثر مىباشد ؛ و در اين وقت كه تقويت اين مرام و استحصال اين كام بر سوالف ايام رجحان دارد و مطمح نظر و الا و مركوز خاطر معلّى ، آن است كه به نماز جماعت كه در حقيقت اداى دين واجبى به شهادت عدول مؤمنين است ، قيام نمايد ، مىبايد كه چون بر فرمان واجب الاذعان اطلاع نمايند از روى اميدوارى ، روانهء درگاه جهان‌پناه شده ، تقديم اين امر شريف را كه در حقيقت استرضاى فرمانرواى صورت و معنى است ، عمدهء عبادات و خلاصهء طاعات داند و به توجهات شاهانه مستمال و اميدوار باشد . تحريرا فى شهر ربيع الاول سنهء 1065 فيض پاسخ نامهء شاه را در ذىقعدهء همان سال 1066 نگاشته و با احترام درخواست شاه را رد كرده است . البته شاه باز اصرار كرد و فيض در مرتبهء بعد ، همان گونه كه در شكوائيه آورده ، دعوت مجدد شاه را پذيرفت . متن پاسخ فيض چنين است : بندهء دعاگو محمد محسن به ذروهء عرض مىرساند كه اين فقير ، قبل از آن كه به حسب ظاهر مشمول عواطف گوناگون و موفق به تقبيل بساط همايون گردد ، پيوسته در مظان اجابت دعوات و عقيب صلوات ، ازدياد منزلت اين دولت ابد مدّت مسئلت مىنمود و بدين وسيلهء جميله ، خيرانديشى جهانيان در نظر داشت . اكنون كه به تفقّدات سرشار ، محسود صغار و كبار هر ديار فرموده‌اند ، چه گنجايش دارد كه لحظه‌اى از اين معنى غافل بوده ، نفسى بىدعاى خير برآرد ؟ اما چون در آن ايام ، با جمعيت خاطر و اطمينان باطن و ظاهر ، پاى در دامن انزوا پيچيده ، دست از زوايد دنيا كشيده بود ، هوا و هوس را يك‌سو گذاشته ، ضرور مىدانست كه در زمان قحط الرجال نماز جمعه بگزارد ، و در ضمن خطبه ، مردمان را بر ترك دنيا بدارد و مردمان را نيز مناسب بود كه اقتدا كنند و مسائل دينيه فراگيرند . از اين جهت ، آن اجتماع در كاشان محقق مىگشت و آن دعاى خير كه به جهت ذات با بركات ولىنعمت مىشد ، در هيچ شهر ، كسى نشان نمىداد و احدى را شبهه به خاطر نمىافتاد ؛ چه در انتظام احوال معاش و معاد ، رقم تقصير بر ناصيهء فقير ظاهر نبود و ساير اهل علم آن ديار در جواز نماز متفق و هم زبان بودند . اكنون كه اوضاع بنده ، شباهت به اوضاع خوانين و امرا ، و خواطر مستغرق مال و جاه دنيا كه باعث تفرقهء حواس و وقوف در شبه و التباس است ، و غنا و ثروت به مرتبه‌اى است كه صرف آن در غير اسراف ميسّر نه ، و اين معنى روز به روز در تزايد و تضاعف ، اين احوال در نظر عقل و شرع پسنديده نمىآيد كه از خدا و رسول شرم ننموده ، مقتدا باشند و بر منبر كه مقام انبيا و اوصياء است برآمده ، مردمان را ترغيب بر ترك دنيا نمايد و در مسند حكم و فتوا