گذشت كه دنبالهء اين ماجرا را فيض در رسالهء شكوائيه آورده و ما متن آن را در ادامهء بحث از نماز جمعه در دورهء صفوى ترجمه كرده و عينا ، آورديم .
نكتهاى كه در اينجا بايد افزود ، آن است كه جداى از منصب امامت جمعه ، منصب پيشنمازى مساجد نيز ، دستكم در مساجد بزرگ ، جنبهء رسمى داشت . براى مثال ، شاه عباس اول ، زمانى كه مسجدى را روبروى قصر عالىقاپو در اين سوى ميدان نقش جهان بنا كرد ، از شيخ لطف الله ميسى اصفهانى خواست تا در آنجا اقامهء نماز كند . در كنار مسجد وى ، مدرسهاى نيز بود كه وى به عنوان مدرّس آن تعيين گرديده و به نوشتهء واله : « پيشنماز و مدرّس و متولّى و متصدّى موقوفات آن مسجد گرديد » . « 1 » همچنين ، پيشنماز مسجد جامع اصفهان و يا جامع مشهد مقدس « 2 » و ساير شهرهاى بزرگ با تأييد حكومت بوده است .
در زمان شاه طهماسب ، از عالمى با نام رحمت الله پيشنماز ياد شده است كه پيشنمازى لشكرگاه شاه را عهدهدار بوده است . « 3 » در برخى از فرامينى هم كه در اين نوشتار آورديم ، آمده است كه عالمى را به جهت انجام امور شرعيه و پيشنمازى تعيين كردهاند .
مساجدى كه واقف و متولّى خاص داشت ، به دليل تأمين هزينهء پيشنماز از سوى واقف ، پيشنماز آن از سوى واقف معين و تأييد مىشد . مساجدى كه موقوفاتى داشت ، اما واقف در قيد حيات نبوده و متولّى معين نداشت ، و طبعا ادارهء موقوفات در اختيار صدر ممالك بود ، پيشنماز آن از سوى صدر معين مىشد . درست شبيه مدارس كه تعيين مدرّس در آنها از سوى واقف بوده است . مدارسى كه شاه متولّى آنها بود ، خود به تعيين مدرس مىپرداخت و مدارسى كه زير نظر صدر اداره مىشد ، مدرس آن از سوى صدر تعيين مىگرديد . مساجد كوچك زياد ديگرى نيز بوده است كه به طور طبيعى توسط مردم محل ، پيشنمازى براى آن معين مىگشته است .
كمپفر دربارهء پيشنمازى مساجد مىنويسد : « نه تنها مساجد مهم داراى پيشنمازند ، بلكه بسيارى از مساجد كوچكتر نيز پيشنماز دارند » . آنها نيز نه با انتصاب بلكه به انتخاب طبيعى مردم به اين سمت مىرسند : « اين مقام نه با انتخابات تحصيل مىشود ، نه يكى از مراجع روحانى بايد آن را تصويب كند و نه از شخص پيشنماز امتحانى به عمل مىآيد ؛ بلكه فقط كسى به اين سمت مىرسد كه اندك اندك توجه و علاقهء عمومى را به خود جلب كرده باشد ، چنان كه نصب وى به پيشنمازى مورد قبول همگان قرار گيرد » . در مسجد جامع
هامش
( 1 ) . واله ، همان ، ص 439
( 2 ) . بنگريد : واله ، همان ، ص 438
( 3 ) . اسكندر بيك ، همان ، ج 1 ، ص 146 ؛ واله ، همان ، ص 415 ؛ آقا بزرگ ، الروضة النضرة ، ص 216