غيره مشورت نموده ، در همان ساعت سعد ، كمر و شمشير نواب صاحبقرانى فردوس مكانى شاه اسماعيل - انار الله برهانه - را بر ميان اشرف همايون بسته ، در عمارت عالىقاپو تخت و تاج را به وجود قابليتش زينت داده ، بر جاى جد عالىمقدارش بر سرير پادشاهى نشانيدند . . . آن روز كه حامل نور سعادت بود ، به سيادت پناه حقايق و معارف آگاه ، جامع المعقول و المنقول ، حاوى الفروع و الاصول ، خاتم المجتهدين امير محمد باقر داماد - سلّمه الله تعالى - حاضر ساخته ، به جهت مثنّى ساختن امر جلوس در آن ساعت سعادت مأنوس ، بعد از شرايط دعا و فاتحهخوانى ، يكبار ديگر آن زيبندهء تاج و تخت را در عمارت مذكور بر اورنگ سلطنت و مسند دولت تمكن داده » . « 1 »
با درگذشت شاه عباس دوم در سال 1077 ، فرزندش صفى ميرزا به سلطنت رسيد كه چند ماه بعد ضمن به تختنشينى دوم ، نامش را به سليمان تغيير داد . در اين وقت ، محقق خراسانى شيخ الاسلام بود . به نوشتهء خاتونآبادى « جلوس ثانى نواب اشرق اقدس . . . در روز . . . شوال سنهء 1078 و احضار جميع علما در مجلس سامى در دولتخانهء مباركه ، و آخوندى استادى و استاد العلماء مولانا محمد باقر السبزوارى خطبهء فصيحهء بليغه در مجلس سامى خواندند » . اين خطبه به قدرى مفصل بوده كه ميرزا رفيعاى نائينى از پادرد خسته شده است ! « 2 » شاردن ، شرح مفصلى از جلوس شاه سليمان بر تخت آورده و اقدامات شيخ الاسلام وقت ، يعنى محقق سبزوارى را در بر تخت نشاندن شاه شرح داده ، مىنويسد :
« شناختن شاهزاده به پادشاهى بىقبول شيخ الاسلام كه رئيس روحانى كل كشور بود ، ناتمام بود . » شيخ الاسلام « دقيقهاى چند به نيايش و وحدانيت ذات بارى تعالى لب گشود و پس از آن كه دعايش را به ميمنت و شادمانى مراسم تاجگذارى به پايان برد ، از جا برخاست ، شمشير را به طرف چپ و خنجر را به طرف راست شاه بست ؛ سپس به ايشيك آقاسى اشاره كرد كه كلاه را از سر سلطان برگيرد و تاج بر آن نهد . » پس از آن وى و ميرزا رفيع ( گويا نائينى ) مطالبى گفته و دعا كردند كه متن سخنان ميرزا رفيع را شاردن آورده است . « 3 » در جريان تاجگذارى شاه سلطان حسين نيز شيخ الاسلام وقت ، علامه محمد باقر مجلسى خطبهء جلوس را خواند كه متن آن را نصيرى گزارش كرده است . « 4 »
حل و فصل دشوارىهاى فقهى عمومى نيز با شيخ الاسلام و ساير علماى برجسته در هر دوره بوده است . اين افراد جداى از آن كه رسالهء عمليه براى عامهء مردم مىنوشتند ، به
هامش
( 1 ) . خواجگى اصفهانى ، خلاصة السير ، صص 37 - 38
( 2 ) . خاتونآبادى ، همان ، صص 529 - 53
( 3 ) . شاردن ، سفرنامه ، ج 4 ، صص 1644 - 1646
( 4 ) . نصيرى ، محمد ابراهيم ، دستور شهرياران ، صص 21 - 24