وى در تحولات سياسى شاه اسماعيل دوم نيز به عنوان يك رجل دينى - سياسى فعال بود تا آن كه در سال 1001 در طاغوتى كه در قزوين فراگير شد ، درگذشت . اسكندر بيك در ذيل وقايع آن سال از وى ياد كرده ، و مىنويسد « مشار اليه سيد عالىشأن و بزرگ متعالى مكان و دخترزادهء مجتهد مغفور شيخ على عبد العال بود ؛ در ميانهء علماى عرب و عجم به طلاقت لسان و فصاحت بيان معروف و در ولايت عجم كوس اجتهادش بلندآوازه گشته ، در اصول و فروع مذهب حق اماميه رسائل غرّا پرداخت . » وى مىافزايد كه در زمانى كه اردوى شاه طهماسب مملو از علماى عرب و عجم بوده و در آن ميان عبد العال فرزند محقق كركى به مرتبهء بلند اجتهاد رسيده ، جميع علما اذعان اجتهاد او را مىكردند ، سيد حسين خود را خاتم المجتهدين مىناميد و « تا حين وفات [ هم ] او را خاتم المجتهدين مىخواندند » . « 1 » وى « اكثر اوقات فايض البركات را در دارالمؤمنين كاشان صرف درس و افادهء معقول و منقول مىنموده » و بنابراين ، كمتر در كارهاى دولتى بوده است . اشتغال وى به درس سبب شده بود تا فرصت رسيدگى به قضاياى شرعيه را نداشته باشد . « 2 »
فرزند سيد حسين ، ميرزا حبيب الله صدر ، صدر مشهور دورهء ميانى صفوى است كه اين موقعيت را به ارث براى فرزندان و نوادگانش مانند ميرزا محمد مهدى و ميرزا محمد معصوم نيز گذاشت . ميرزا محمد مهدى مدت نه سال نيز اعتماد الدولة بود . « 3 » همهء اين افراد گرچه از لحاظ علمى موقعيت بالايى نداشتند ، اما در سلك عالمان بودند . واله نوشته است كه « اولاد و امجاد و احفاد والانژادش كه تا جهانآباد اورنگآراى سرير دانش و سداد باشند ، خلفا عن سلف ، الى يومنا هذا ، به مناصب بلند و مدارج ارجمند ممتاز و سرافراز بوده و خواهند بود ! » « 4 »
با درگذشت سيد حسين كركى ، موقعيت شيخ الاسلامى در مركز سلطنت ، يعنى اصفهان ، تا اندازهاى متزلزل شد . در واقع ، شاه عباس در سلطنت خود ، چندان به صدر و شيخ الاسلام وقعى نمىنهاد ؛ با اين حال ، ورود شيخ بهايى به صحنه ، تا اندازهاى موقعيت شيخ الاسلامى را بالا برد . « 5 » وى پس از درگذشت پدر زنش ، شيخ على منشار ( م 984 ) « در عهد خجسته و زمن فرخندهء نواب گيتىستان فردوس مكان [ عباس اول ] منصب سامى
هامش
( 1 ) . اسكندر بيك ، همان ، ج 1 ، ص 458
( 2 ) . واله ، همان ، ص 430
( 3 ) . بنگريد : افندى ، همان ، ج 2 ، ص 70
( 4 ) . واله ، همان ، ص 414
( 5 ) . نوشتهاند كه شاه عباس در درس فقه شيخ بهايى نيز شركت كرد و دربارهء مفهوم عاقله در باب ديه از وى پرسيد و پس از پاسخ شيخ در علت پرداخت ديه توسط عاقله ، خود نيز مطلبى ابراز كرد . بنگريد : غفارى ، تاريخ نگارستان ، ص 370