محروسه است ، كائنا من كان ، ملازمت مقتدى الانام مومى اليه نموده ، مشاراليه بدون احدى نرفته ، حكام عراق عرب ، حفظ اين قاعده مرعى داشته ، وظايف ملازمت به تقديم رسانيده ، طمع استقبال و رفتن شيخ الاسلام مومى اليه بديدن ايشان ننمايند ، فكيف كه تكليف حضور مجلس خود نمايند ؛ و در جميع ابواب به نوعى رعايت ادب نمايند كه مزيدى بر آن متصور نباشد . [ افندى مىافزايد : شاه طهماسب با خط خود در كنار اين فرمان نوشته است : احكام مسطوره را و جميع احكام كه دربارهء مقتدى الانام مومى اليه صادر شده ، ممضى و منفذ دانسته ، خلافتكننده را ملعون و مطرود دانند . ] « 1 »
از متن اين دو فرمان ، به خوبى مىتوان دريافت كه شاه طهماسب تا چه اندازه به محقق كركى اعتقاد داشته و اصولا مشروعيت دولت خود را بر پايهء نيابت فقيه از امام معصوم عليه ، قرار توجيه مىكرده است . بعدها شاه اسماعيل دوم ( 984 - 985 ) به « جناب مجتهد الزمانى شيخ عبد العالى » « 2 » گفت : « اين سلطنت حقيقتا تعلق به حضرت امام صاحب الزمان عليه السلام مىدارد و شما نايب مناب آن حضرت و از جانب او مأذونيد به رواج احكام اسلام و شريعت ؛ قاليچهء مرا شما بيندازند و مرا شما بر اين مسند بنشانيد تا من به رأى و ارادهء شما بر سرير حكومت و فرماندهى نشسته باشم . » اين عالم كه يا اطمينان به سخن اسماعيل دوم نداشت يا به علتى ديگر « زير لب فرمودند كه پدر من فرّاش كسى نبود » . « 3 »
تا اينجا لقب شيخ الاسلام با تعبير نيمه رسمى مجتهد الزمانى ، ويژه كسى دانسته مىشد كه به لحاظ علمى بر ديگران برترى داشته و با تأييد شاه ، به رتق و فتق امور شرعى مىپرداخت . اين كه حد و مرز كار شيخ الاسلام با صدر در كجا بوده است ، چندان روشن نيست .
منصب شيخ الاسلامى در دورهء ميانى و دورهء اخير صفوى
با روى كار آمدن اسماعيل دوم [ م 985 ] كه هواى تسنن داشت ، و به رغم عبارتى كه از وى نقل كرديم ، اوضاع مذهبى - سياسى قزوين درهم ريخت . بر اساس شرحى كه اسكندر بيك آورده ، اقدامات او در حمايت از افراد متسنّن ، سبب شد تا عالمان شيعه از وى فاصله
هامش
( 1 ) . افندى ، رياض ، ج 3 ، صص 455 - 460 ( متن چاپى بسيار مغلوط بوده و ما آن را بر اساس نسخهء خطى رياض به خط ملا عبد الله افندى تا اندازهاى اصلاح كرديم . ) با سپاس و تشكر از استاد ارجمند علامه حاج سيد محمد على روضاتى - زيد عزّه - كه تصوير تمامى اجزاء برجاىماندهء رياض را در اختيار ما نهادند .
( 2 ) . وى فرزند محقق كركى بوده و از علماى بزرگ اواخر عهد طهماسب و روزگار اسماعيل دوم و محمد خدابنده بود كه در سال 993 در گذشت . بنگريد : قمى ، قاضى احمد ، همان ، ص 773
( 3 ) . نطنزى ، محمود ، نقاوة الآثار ، ص 41