گرفتند . مجتهد معروف اين دوره ، سيد حسين مجتهد كركى معروف به مفتى ، دخترزادهء شيخ على كركى بود كه از زمان طهماسب موقعيتى به دست آورده و در اين دوره ، در حكم مجتهد الزمانى بود . اسكندر بيك در شرحى كه از احوال وى آورده است ، مىنويسد ، وى در روزگار طهماسب به ايران آمده ، در « در دار الارشاد اردبيل به تدريس و شيخ الاسلامى و قطع و فصل مهام شرعيه قيام داشت ؛ پس از آن به درگاه معلّى آمده ، دعوى اجتهاد مىنمود و منظور نظر حضرت شاه جنّت مكان گرديد . . . گاهى متوجه فيصل قضاياى شرعيه اردوى معلّى بوده ، جمعى كثير همهروزه به محكمهء عليّهاش رجوع مىنمودند ، در اسانيد شرعيه كتّاب و ناسخان محكمه ، حسب الفرمودهء مير ، توقيع او را سيد المحققين و سند المدققين ، وارث علوم الانبياء و المرسلين ، خاتم المجتهدين مرقوم مىساختند ؛ اگرچه علما در اين باب سخن داشتند و غايبانه اذعان نمىنمودند ، اما هيچيك از فحول علما در معرض اين گفتگو نتوانستند درآمد ، به غايت فصيح البيان و مليح اللسان بود » . « 1 »
وى در دانش فقه ، به هيچ روى زبدگى جدش محقق كركى را نداشت ؛ اما به هر روى به دليل وابستگى خانوادگى و نيز عدم وجود عالمى برجسته در اين عهد ، و نيز اعتبارى كه شاه طهماسب براى وى قائل شد ، به تدريج موقعيت بالايى به دست آورد . وى چندين رساله نوشته است يكى از آنها دربارهء متعه و ديگرى دربارهء نماز جمعه بوده است . « 2 » همچنين آثار ديگرى تأليف كرده كه ملا عبد الله افندى شرحى از آنها به دست داده و از آنها ستايش كرده است . زمانى كه شاه طهماسب درگذشت و اوضاع سخت آشفته شد ، سيد حسين كار كفن و دفن شاه را عهدهدار شد « 3 » كه در اين باب متحمل آزار و اذيت نيز گرديده ، در درگيرى كه بر سر جنازهء شاه طهماسب پيش آمد ، تيرى هم به او كه در برابر جنازه ايستاده بود ، اصابت كرد .
وى كه از فقهاى جبل عامل بوده و به طور سنّتى ضد سنّى بود ، با شاه اسماعيل دوم در افتاد . شاه نيز كه احساس كرد قزلباشان تحت تأثر علما ، در حال روگردانى از وى هستند « به علما بدگمان شده ، به مير سيد حسين مجتهد و مير سيد على خطيب و استرآباديان كه در تشيع و تبرّا غلو داشتند ، بيشتر از ديگران بىالتفاتى اظهار كرد و بعضى را از اردو اخراج كرد و جميع كتب علمى مير سيد حسين را فرمود كه در خانه نهاده ، مهر كردند و او را از منزلى كه داشت بيرون كرده و خانهء او را نزول دادند . « 4 »
هامش
( 1 ) . اسكندر بيك ، همان ، ج 1 ، ص 145 ؛ واله ، همان ، ص 414
( 2 ) . افندى ، رياض ، ج 2 ، صص 65 - 66
( 3 ) . اسكندر بيك ، همان ، ج 1 ، ص 123
( 4 ) . اسكندر بيك ، همان ، ج 1 ، ص 215