نخستين بار در اواخر قرن چهارم بوده است ؛ بدين شرح كه نخست فرقهاى از اهل سنت در خراسان يكى از علماى خود را لقب شيخ الاسلام دادند . در برابر ، فرقه مجسمهء هرات از عموميت و بزرگى اين لقب برآشفتند و پيشواى خود را كه كتابى در نكوهش علم كلام نوشته بود ، بدان لقب ملقّب كردند . « 1 » در متنى ديگر آمده است كه ، نخستين بار در نيمهء دوم قرن چهارم هجرى ، بر برخى از علما و نيز صوفيان ، عنوان شيخ الاسلام به كار رفته است .
در قرن پنجم رئيس فقيهان شافعى در خراسان ، اسماعيل بن عبد الرحمن شهرت به شيخ الاسلام داشته است . در قرن ششم ، اين عنوان در مصر و شامات به فقهاى مقبول العامة ، اطلاق مىشده است . مخالفين ابن تيميه بر اين عقيده بودند كه هركس او را شيخ الاسلام بداند ، كافر است و در ردّ بر آنها كتابى با عنوان الرد على من زعم انّ من سمّى ابن تيميه شيخ الاسلام كافر نوشتهاند . در حوالى سال 700 اين لقب براى فقهاى صاحب نفوذ به كار مىرفته است . « 2 »
اين لقب بيشتر در دولت عثمانى رواج يافت كه در آن عنوان شيخ الاسلام ، براى فقيهى به كار رفت كه بالاترين مقام دينى را در اين دولت داشت و توسط سلطان عثمانى تعيين مىگرديد . « 3 »
همان گونه كه گذشت ، در ايران صفوى ، بالاترين مقام رسمى دينى را صدر مىگفتند كه بيشتر از آن كه لقبى عثمانى باشد ، لقبى شرقى بود كه از خراسان گرفته شده بود . البته در شرق نيز عنوان شيخ الاسلام به كار مىرفت . « 4 »
زمانى كه پاى عالمان عرب عراق به دربار صفوى باز شد و آنان مورد حمايت شاه طهماسب قرار گرفتند ، زمينه براى ايجاد عنوان جديدى در كنار صدر فراهم گرديد . چهرهء برجستهء اين عالمان ، محقق كركى ( م شب غدير 940 در نجف ) « 5 » بود كه از زمان شاه اسماعيل به ايران رفت و آمد داشت « 6 » و از مزاياى اين ارتباط نيز برخوردار بود . علاقهء شاه طهماسب به وى ، سبب شد تا در نزاعى كه ميان او و عالمان مخالفش درگرفت ، از وى
هامش
آبادى ، مكارم الآثار ، ج 3 ، صص 820 ، 821
( 1 ) . آدممتز ، تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى ، ج 1 ، ص 217 به نقل از سبكى ، طبقات ، ج 3 ، ص 47 ، 711
( 2 ) . دائرة المعارف الاسلاميه ، ج 13 ، صص 471 ، 480
( 3 ) . دربارهء شيخ الاسلامى در دولت عثمانى بنگريد : دانشنامه جهان اسلام ، حرف ب ، جزوهء اول ، ص 96
( 4 ) . بنگريد : بوسه ، همان ، ص 208 . نمونهء آن شيخ الاسلامى هرات بود كه به خاطر اصرار در تسنن توسط قزلباشان كشته شد . بنگريد : قمى ، قاضى احمد ، همان ، ج 1 ، ص 113
( 5 ) . افندى ( رياض 3 / 442 ) از قول شيخ حسين بن عبد الصمد نوشته است كه وى به شهادت رسيده است .
( 6 ) . همان ، ج 3 ، ص 445