صدر داشتهاند . روملو از مصلح الدين لارى نام برده است كه در هند ، صدر همايون شاه بوده است . « 1 »
همچنين براى شناخت صدرها در زمان دولت صفوى مىتوان به احسن التواريخ و عالمآراى عباسى و وقائع السنين كه در ضمن حوادث سنوات مختلف گاه تحولات مربوط به تغيير صدرها را مىآورند ، مراجعه كرد . « 2 » در كتاب محافل المؤمنين نيز در ضمن شرحى كه از حالات برخى از علماى عصر صفوى آورده ، آنان را كه صدر يا شيخ الاسلام بودهاند ياد كرده است . « 3 » دربارهء مشخصات برخى از صدرها و مهرها و مثالهاى آن ، تحقيق جالبى از دكتر مدرسى انتشار يافته است . « 4 » اطلاعات ديگرى را دربارهء وظايف صدر ، دكتر بوسه آورده است . « 5 »
صدر و موقوفات اماكن متبركه و مدارس و مساجد
مهمترين وظيفهء صدر ، ادارهء بخش موقوفات و نظارت بر امر قضا است كه از دومى ، پس از اين سخن خواهيم گفت ؛ اما در بخش موقوفات ، مسئوليت اصلى از آن صدر بوده و به لحاظ اهميت وقف و اين كه موقوفات منبع درآمد مهمى براى ادارهء مساجد و مدارس و ديگر بقاع متبركه بوده است ، خود به خود مسئوليتهاى ديگرى را نيز براى صدر به همراه داشته است . از آگاهىهايى كه تاورنيه در اختيار ما گذاشته ، روشن مىشود كه در دورهء شاه عباس دوم و فرزندش سليمان ، منصب صدارت به خاصه و عامه تقسيم شده بوده است .
وى مىنويسد : منصب صدارت روحانى در شخص واحدى محدود و متمركز نيست ؛ گاهى ممكن است دو نفر صدر باشند . چون موقوفات در ايران بر دو قسم است . يكى موقوفات سلطنتى و ديگرى موقوفات متفرقه . به اين واسطه گاهى صدر هم دو تا مىشود ؛ آن كه رئيس موقوفات سلطنتى است ، ملقب به صدر خاصه است و آن كه رئيس موقوفات است ، ملقب به صدر الموقوفات است . « 6 »
شاردن با اشاره به اين كه صدر در قضاوت كليهء موضوعاتى كليهء موضوعاتى كه با امور معنوى رابطه
هامش
( 1 ) . روملو ، همان ، ص 586
( 2 ) . فهرست صدور شاه اسماعيل و شاه طهماسب در وقائع السنين صص 489 - 490 ، 548 ؛ فهرست صدور طهماسب و خدابنده در عالمآرا ، ج 1 ، صص 143 - 146 ؛ فهرست صدور شاه عباس ، عالمآرا ، ج 2 ، صص 1089 - 1090 و بنگريد : مدرسى طباطبائى ، مثالهاى صدور صفوى ، صص 12 - 23 در آنجا شمارى از مهمترين صدرهاى اين دوره با شرح حالى مختصر ، معرفى شدهاند .
( 3 ) . محافل المؤمنين ، كتابخانه آستان قدس ، نسخه خطى 6578 از ص 102 به بعد .
( 4 ) . مثالهاى دوره صفوى ، ص 12 - 13 .
( 5 ) . بوسه ، همان ، صص 214 - 210
( 6 ) . تاورنيه ، همان ، ص 588