تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
موقوفات مساعى جميلهء مشكوره به ظهور رساند » . « 1 » همو دربارهء امير معز الدين اصفهانى نوشته است كه طى هشت سال صدارت « در ترويج شريعت غرّا و تنسيق ملت زهرا ، سعى موفور و جهد نامحصور به ظهور رسانيد و در رفع بدع ، هيچ‌كدام از صدور ، آن مقدار سعى و جهد ننمود كه مشاراليه . خصوصا در تخريب شيره‌خانه‌ها و دار الفسقهء خمور و مسكرات و كسر آلات لهو و قمار و زجر فسقه و فجره و ملاحده . » « 2 » ميرزا سمعيا در آخرين سالهاى دولت صفوى كه اهميت منصب شيخ الاسلامى و حتى ملاباشى مطرح بوده ، فهرست كارهاى صدر را چنين ياد كرده است : تعيين حكّام شرع و مباشرين اوقاف تفويضى [ نه آن‌ها كه متولّى منصوص دارند ] و ريش سفيدى جميع سادات و علما و مدرّسان و شيخ‌الاسلامان و پيش‌نمازان و قضات و متوليان و حفاظ و ساير خدمهء مزارات و مدارس و مساجد و بقاع الخير و وزراى اوقاف و نظّار و مستوفيان و ساير عملهء سركار موقوفات و محرران و غسّالان و حفّاران ، با اوست . « 3 » تاورنيه با نه بار سفر به شرق و طبعا ايران ، كه نخستين سفرش به ايران در روزگار شاه صفى ( 1038 - 1052 ) و آخرين سفرش به ايران در سال 1078 - 1079 هجرى يعنى دو سال نخست سلطنت شاه سليمان بوده ، دربارهء منصب صدر در ايران مىنويسد : صدر شخص اول روحانى در ايران است . . . [ و ] رئيس شريعت و قوانين است . « 4 » وى سپس شرح داده است كه شيخ الاسلام و قاضى زيردست وى قرار دارند كه البته با فرمان شاه منصوب مىشوند . « 5 » شاردن كه او نيز در دورهء عباس دوم و فرزندش سليمان در ايران بوده است ، دربارهء صدر يا به تعبير وى مجتهد اعظم مىنويسد : در نظر ايرانيان ، بيشتر از آنچه مفتى در عثمانى اختيار و قدرت دارد ، صدر توانمند و مقتدر است و وى را پادشاه و حاكم امور مذهبى و حقوقى ، شيخ ، قبله‌گاه واقعى ، قائم مقام پيغمبر و نايب امامان مىدانند . « 6 » كمپفر كه در روزگار شاه سليمان ( 1077 - 1105 ) به ايران آمده ، دربارهء مقام صدر مىنويسد : صدر كه مهم‌ترين مرجع براى تفسير فقه شيعى است ، در رأس روحانيون ايران
هامش
( 1 ) . قمى ، قاضى احمد ، همان ، ج 2 ، ص 648 . وى تنها نيمى از صدارت را داشته و نيمهء ديگر آن از آن مير مخدوم شريفى بود كه در باطن بر مذهب تسنن بود و شرح حال او را در نوشتار « رسميت تشيع در ايران در دورهء صفوى » آورده‌ايم . بنگريد : اسكندر بيك ، عالم‌آرا ، 1 ، ص 207 ( 2 ) . روملو ، احسن التواريخ ، ص 406 ؛ قمى ، همان ، ج 1 ، ص 314 ( 3 ) . ميرزا سمعيا ، تذكرة الملوك ، ص 2 ( 4 ) . تاورنيه ، سفرنامه ، ص 588 ( 5 ) . همان ، ص 589 ( 6 ) . شاردن ، سفرنامه ، ج 4 ، ص 1335