تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
فرصت بروز يافت . نكتهء دوم : براى يك حكومت سياسى كه قدرت دنيوى را در اختيار داشت ، به دليل سلطه بر جامعهء مسلمانان ، وجود شرع و قوانين فقهى لازم بود . همهء مردم ، صوفى مشرب نبودند تا بىنياز از اين امور باشند . اكثريت آنان در بازار تجارت و زمين زراعت ، مشغول كسب و كار خويش بودند و در موارد درگيرى و اختلاف ، نياز به فقيه و قاضى پيدا مىكردند . چنين كارى از تصوّف ساخته نبود ، ازاين‌رو مذهب شيعه ، كه زمينه‌اى به دست آورده بود ، به رسميت شناخته شد و اعلام گرديد . از آنجا كه در غالب شهرهاى ايران ، هنوز مذهب تسنن اكثريت داشت ، چهرهء تشيع دوازده امامى به صورتى خالص و بدون آميختگى با تصوّف ، تنها در معدودى از شهرهاى ايران ، به ويژه در شامات و منطقهء جبل عامل رواج داشت ؛ لذا شاه اسماعيل كه در پى كتاب مدونى در فقه مىگشت ، بالاخره در كتابخانه قاضى نصر الله زيتونى كتاب قواعد علامه را پيدا كرده و قرار شد تا « از روى آن تعليم و تعلّم مسائل دينى » بنمايند . « 1 » نكتهء سوم : آنچه كه در يك سير زمانى در تحوّل از تصوّف به نفع تشيّع تأثير داشت ، حضور علما و فقهاى اصيل شيعه - كه تشيع را بدون آميختگى با تصوّف ترويج مىكردند - در تشكيلات دولت صفويه بود . دعوت از علماى جبل عامل از طرف شاهان صفوى و قدرت يافتن آن‌ها در جامعه و تسلطشان بر امور فكرى و اعتقادى مردم ، سبب شد تا تصوف در قشر محدودى باقى مانده و كار ادارهء فكرى جامعه از دست صوفيان خارج شود . گرچه ابتدا ، برخى از علما ، رعايت حال صوفيان را مىكردند يا خود تمايلى به تصوف داشتند ؛ ولى سرانجام با اصرار علماى شيعه ، تصوّف منحط به طور كلى از حالت يك نيروى متنفّذ از صحنهء سياست و جامعه خارج شد و در خانقاه‌ها محدود گرديد . « 2 » پس از اين تحول بود كه عالمان و فقيهان ، بر اساس نظريات فقهى - سياسى خاصى كه شرح آن را پيش از اين آورديم ، صاحب برخى از مناصب ادارى شدند . اين قضيه ، افزون بر آنچه گذشت ، تحت تأثير روش‌ها و تجربه‌هايى بود كه زمانى سلاجقهء روم در آسياى صغير و سپس دولت عثمانى در ارتباط با بكارگيرى علما در حكومت داشتند . صفويان در روش ادارى - سياسى خود به مقدار زيادى متأثر از آن تجربه‌ها بودند . در اينجا ما به تشريح موقعيت علما و مشاغل ادارى آنان در رسيدگى به امور شرعى مردم در دولت صفويه مىپردازيم . منابع اين بحث در درجهء نخست ، دو اثرى است كه در اواخر دورهء صفوى دربارهء
هامش
( 1 ) . روملو ، احسن التواريخ ، ص 86 ( 2 ) . بنگريد به نوشتار رويارويى فقيهان و صوفيان در دورهء صفوى در همين مجموعه .