كه دنيا و آخرت را يك جا و در كل در بر مىگيرد « و شرع اصلاح جمعيت كل و نظام مجموع دنيا و آخرت با هم ، با بقاى صلاح هريك در هريك » . پس ما دو حاكم داريم . حاكم شرع و حاكم عرف ؛ اما از آنجا كه چهارچوب حوزهء نفوذ سلطنت در زندگى انسان محدود و ملاحظهء امور در يك نگرش جزئى و دنيوى است ، بايد با نگرش كلى شرع تكميل شود تا بر طبق تشخيص او از مصالح و مفاسد ، دست به عمل بزند « افعال سلطنت ناتمام است و به شرع تمام تواند شد و افعال شرع تمام است و محتاج به سلطنت نيست » . لاجرم اين شرع است و طبعا حاكم شرع ، بايد بر سلطان مسلّط باشد ؛ گرچه به نظر مىرسد ، سلطان اصل مشروعيتش را در اين نگاه از عرف مىگيرد !
موقعيتى كه سلطنت نسبت به شرع دارد ، موقعيت بدن نسبت به روح است . « پس هرگاه سلطنت ، شرع را فرمان برد و احكام شرع را انقياد نمايد ، ظاهر عالم كه ملك است ، منقاد باطن عالم شود » . با اين تعبير معلوم مىشود سلطنت ظاهر است و شرع باطن . اگر پادشاهى اين چنين منقاد باطن و شرع باشد ، « همچنان كه در اين نشأت پادشاه است ، در آن نشأت نيز پادشاه باشد ؛ چرا كه او باعث هدايت جمعى كثير از رعيت شده » . اما اگر سلطنت اطاعت شرع را نپذيرد ، آن وقت است كه « حواس ، امير شوند بر عقول و ملكوت مسخّر ملك گردد » . و خسارت اين وضع بر امت آشكار است .
فيض بابى را اختصاص به شناساندن نفس داده است ؛ نفسى كه فرمانبردار اين حاكمان است . وى پس از بيان اقسام نفس مىگويد : « و ببايد دانست كه پيوسته در درون آدمى اين حكام را با يكديگر كارزارست و هريك را از ديگرى كار ، زار » پس بايد تفاوت اين حكام را در مراتب شرافت شناخت و حرمت آن كه را مقدّم است ، بر ديگرى رعايت كرد .
آنچه از اين حكام بر ديگران شرافت دارد ، عقل و شرع است و در نظر فيض ، عقل اشرف از شرع است ؛ چرا كه « اوست مايهء زندگى و پايهء پايندگى و ازوست فهم و دانش و به اوست حفظ و بينش ؛ راه توحيد را به روشنايى او توان ديد و به درجات عاليه به هدايت او توان رسيد » . پس از عقل - و البته عقل كامل تنها از آن انبياء است - شرع قرار دارد و آنگاه طبع و عادت كه كارشان تربيت بدن است « عرف از همه اينها پستتر است » اما « با اين پستى ، حكم بر همه مىكند و بر همه غالب و مستولى است » .
اكنون يك پرسش وجود دارد ، و آن اين كه ، اگر تعارضى ميان اين حكّام روى داد ، چه بايد كرد ؟ از نظر فيض ، هرگاه عقل كامل باشد ، مقدم بر ديگر حكام است . اما گفتنى است كه عقل كامل مختص انبيا و اوليا است و « كسى را كه اين عقل نباشد ، بايد كه شرع را بر همه مقدم بدارد » . اين بدان دليل است كه « شرع قائممقام عقل كامل است ، براى كسى كه عقل كامل ندارد » . بعد از آنها نوبت طبع و عادت است و چون هدف آنها حفظ بدن است تا
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١٨٥