حيلههاى شرعى در تحليل ربا صورت مىگيرد ، حرام مىداند ؛ زيرا با مصلحت اصل حكم حرمت ربا و آثار اجتماعى و معيشتى آن ، ناسازگار است . پس از ربا نمونهء دوم آن است كه مالى را در اختيار فقيهى بگذارند كه رفع نيازهاى عامه كند و خودش هم در صورتى كه محتاج است از آن بهره برد ؛ اگر چنين فقيهى اين حيله شرعى را به كار برد كه آن مال را به ملكيت فرزند يا همسرش درآورد تا با اشكال « احتياج » روبرو نشود ، اين يك حيلهء شرعى است . براى اين كه اين مطلب با حكمت وضع زكات منافات دارد . وى نمونههاى ديگرى هم از حيلههاى شرعى را ياد كرده و مطالب قابل توجهى در اين باره ، ارائه كرده است . پس از اين پنج فائده ، وى به رد مطالب كركى پرداخته ، عبارات او را نقل و سپس نقد مىكند .
قطيفى در آغاز ، اين سخن كركى را كه به دلايل چندى در عراق ساكن شده و طبعا مجبور به استفاده از اين قبيل اموال شده ، اعتراض كرده و گفته است كه اين عذر نمىتواند مخالفت با شرع را توجيه كند ، گواينكه استنباط قطيفى آن بوده است كه كركى با اظهار اين مطلب خواسته است تا بدين وسيله زمينهء روحى لازم را براى طرح مسئله فراهم كرده و توجيهى براى كار خود داشته باشد . به علاوه كه از نظر قطيفى ، هيچ لزومى براى اقامت كركى در عراق وجود نداشته است .
نكتهء ديگرى كه قطيفى به آن حمله كرده است ، تمسك محقق به پيروى از سلف صالح در استفاده از اين قبيل اموال است . وى با اشاره به مورد علامه حلى ، و اين كه وى چندين روستا در اطراف حله داشته است ، مىنويسد : اينها قريههايى بوده است كه خود علامه احيا كرده و بسيارى از آنها را ، در همان زمان حياتش وقف مؤبّد كرده است . قطيفى مىافزايد :
من خطّ علامه را در وقفنامهء اين قريهها ديدهام كه تصريح به احياى آنها توسط خود وى صورت گرفته است . دربارهء سيد مرتضى نيز بر اين باور است كه به صرف نقلهاى رسيده يا اين كه قريههايى داشته ، نمىتوان پذيرفت كه سلاطين وقت ، آنها را در اختيار او نهادهاند .
پس از نقد مقدمهء سخن كركى ، به نقد مطالب فقهى ديگر وى كه ضمن مقدمات پنجگانه آورده بود ، پرداخته و در اين باره به تفصيل سخن گفته است . حقيقت آن است كه هدف كركى تأليف رسالهاى دربارهء مصرف خراج بوده است ؛ اما هر آنچه كه وى در مقدمات به اجمال آورده ، قطيفى با تفصيل بيشتر آن هم به هدف نشان دادن نقصان و خطا و ضعف در نوشتهء كركى ، به نقد كشيده است . در لابلاى بحثها ، تندىهايى نيز به محقق دارد ؛ از جمله آن كه ظهور چنين شخصى را بر مسند فتوا ، با اين قبيل تأليف ، از كرامات قرن دهم مىداند ! « 1 » و در جاى ديگرى مىنويسد : اين مرد حتى اگر بخواهد مطلب درستى را ثابت كند ، به خاطر
هامش
( 1 ) . قطيفى ، ابراهيم ، السراج الوهاج ، ص 43