پدر قاضى نور الله شوشترى كه از شاگردانش بوده ، يازدهم جمادى الاولى 944 مىباشد .
گويا آخرين تاريخى كه از وى در دست است ، يكى پنجم صفر 945 تاريخ فراغت از تأليف تحقيق الفرقة الناجية و ديگرى سيزدهم شوال سال 945 تاريخ اتمام كتاب نفحات الفوائد اوست . وى رسالهاى نيز با عنوان رسالة الحائرية فى تحقيق المسألة السفرية نگاشته كه دربارهء چند مسألهاى است كه در جريان سفر او و محقق كركى به مشهد مقدس رضوى ميان آنها مطرح شده است . وى در پايان آن رساله نوشته است كه در حال حاضر مشغول نگارش كتابى در نقد كتاب خراجيه محقق كركى مىباشد . « 1 »
محقق كركى رسالهء خراجيه خود را در سال 916 نگاشته و قطيفى هشت سال بعد در سال 924 زمانى كه رساله را در سمنان ديده ، ردّى بر آن نگاشته است . « 2 » كتاب قطيفى كه ناظر به كتاب كركى است ، السراج الوهّاج لدفع عجاج قاطعة اللجاج نام گرفته و از همين عنوان تند وى دربارهء اثر كركى آشكار است .
وى در آغاز با اشاره به اين كه يكى از برادران دينى ، كتابى با عنوان قاطعة اللجاج در باب خراج نوشته ، و بهتر بود اسمش را « مثيرة العجاج ، كثيرة الاعوجاج » مىگذاشت ، مىنويسد كه تنها يك نوبت ، آن هم در سمنان ، موفق به ديدن اين كتاب شده ، نگاهى اجمالى در آن كرده و دريافته است كه مطالب آن چونان تار عنكبوت به هم بافته شده است . بنابراين مصمم شده است تا رسالهء السراج الوهاج را در ردّ آن بنگارد .
از نكاتى كه در مقدمهء رساله آورده است ، سياسى بودن بحث آشكار مىشود . دو نگرش در برابر هم قرار دارد : يكى نگرش قطيفى كه روى خوشى نسبت به سلطنت صفوى و اصولا حاكمان ندارد و همنشينى با آنان را تقبيح مىكند ؛ ديگرى نگرش كركى كه با وجود پذيرش اين كه اين سلطنت ، مشروعيت ندارد و سلطانش ، سلطان جائر است ، رفت و آمد با آن را روا مىشمرد ؛ و همان گونه كه گذشت ، رفتارش را منطبق با برخى از روايات و سيرهء عملى سلف شيعه مىداند .
قطيفى در فايدهء نخست ، از احاديثى كه در مذمّت كتمان حق آمده و نماياندن بدعتهاى دينى را بر عالمان واجب شمرده ، سخن گفته است . فائدهء دوم در تقبيح همنشينى علما با سلاطين است كه ضمن آن روايات متعددى آورده است . فائدهء سوم متن احاديث بدون ياد از اسناد آنها در فضيلت حمايت از علم و عالمان است . فائدهء چهارم در ارزش و مرتبت بلند فقيهان و عالمان است ؛ مشروط بر آن كه اهل ريا و سالوسگرى نباشند . فائدهء پنجم دربارهء حيلههاى شرعى است كه مصداق بارز آن مسألهء رباست . وى كارهايى كه به عنوان
هامش
( 1 ) . بحرانى ، يوسف ، لؤلؤة البحرين ، صص 161 - 163
( 2 ) . بنگريد : آقا بزرگ ، ذريعه ، ج 17 ، ص 7 ؛ ج 12 ، ص 164