نكته را با توجه به وضعيت پيشين زمينهاى حاصلخير عراق كه از آن با عنوان سواد العراق ياد مىشود ، رد كرده است . وى اين قبيل اظهار نظرها را ، نوعى تكلّفات سرد و كارهاى سماجتآميز مىداند و از سخن گفتن از روى هوا و هوس و دورى از راه هدايت ، به خدا پناه مىبرد .
محقق در خاتمه چند مسئله را در اين باره مطرح كرده است ؛ از جمله آن كه مال خراج از جمله اموال شبههناك نيست كه پرهيز از آن لازم باشد ؛ چرا كه ائمه استفاده از اين اموال را براى شيعيان خود حلال كردهاند : به ويژه « اذا انضمّ الى ذلك نظر نائب الغيبة » زمانى كه ولى فقيه كه نايب امام در عصر غيبت است ، ناظر بر آن باشد كه طبعا مشروعيت آن را مؤكّد مىكند . در اينجا باز به برخى از مخالفان خود حمله كرده و تصريح كرده است كه اصولا فرقى ميان « استحلال الحرام و تحريم الحلال » نيست . نمونهاش برخورد ائمه با انكار حلّيت متعه توسط عمر است كه اقدام او را ناروا شمرده و عامل به متعه را صاحب ثواب مضاعف مىدانستند تا مردم از اين اقدام ضلالت بار پيروى نكنند . « 1 »
خراجيهء شيخ ابراهيم قطيفى
قديمىترين شرح حال ابراهيم بن سليمان قطيفى ( زنده در 945 ) را به اجمال ، شيخ حر در امل الامل « 2 » آورده و اطلاعات جالب و ارجمندى را نيز ميرزا عبد الله افندى در رياض العلماء « 3 » دربارهء او ثبت كرده است . مطالب افندى به علاوهء مطالبى ديگر ، در لؤلؤة البحرين آمده است . « 4 » پس از آن صاحب روضات « 5 » نيز مطالب تازهاى بر آن افزوده ؛ چنان كه در اعيان الشيعة نيز آگاهىهاى دربارهء زندگى او آمده است . اطلاعات شيخ آقا بزرك در ذريعه دربارهء تأليفات وى نيز راهگشاى نكات تازهاى دربارهء زندگى اوست .
وى آثار زيادى داشته است كه فهرستى از آنها در مقدمهء رسالهء خراجيه وى آورده شده و بالغ بر بيست عنوان مىباشد . بيشتر آنها فقهى و برخى از آنها نيز كلامى و حديثى است . وى شهرت خود را مديون مخالفتهايى است كه با نوشتههاى محقق كركى عالم برجسته اين عصر كرده و دستكم در سه مورد ، بلكه به گفته برخى از محققان در نه مورد ، « 6 »
هامش
( 1 ) . كركى ، همان ص 89
( 2 ) . عاملى ، شيخ حر ، امل الامل ، ج 2 ، ص 8
( 3 ) . افندى ، رياض العلماء ، ج 1 ، صص 15 - 19
( 4 ) . بحرانى ، يوسف ، لؤلؤة البحرين ، صص 159 - 166
( 5 ) . خوانسارى اصفهانى ، روضات الجنات ، ( تصحيح سيد محمد على روضاتى ، اصفهان ، 1341 ) ، ج 1 ، صص 67 - 74
( 6 ) . بنگريد : مدرسى طباطبايى ، زمين در فقه اسلامى ، ج 2 ، صص 78 - 79