سلطان جائر را روا مىشمرد . در روايت نخست ، كه در كتاب تهذيب شيخ طوسى آمده ، امام صادق عليه السلام از ابو بكر حضرمى پرسش مىكند كه چرا سهم خود از بيت المال را نمىگيرى ؟ حضرمى مىگويد : به خاطر حفظ دينم . امام پاسخ مىدهد : أ ما علم انّ لك فى بيت المال نصيبا . آيا نمىدانى كه تو در بيت المال سهمى دارى ؟ به نظر محقق اين روايت صريح در مطلب مورد نظر است . از اين قبيل ، روايات ديگرى را نقل مىكند كه برخى از آنها مورد استناد علامه حلى نيز براى روا بودن گرفتن پول از بيت المال جائر قرار گرفته است . افزون بر اين روايات ، محقق به اين روايت نيز كه در تهذيب آمده است ، استناد كرده كه « انّ الحسن و الحسين عليهما السلام كانا يقبلان جوائز معاوية » حسنين نيز پولى را كه معاويه به آنان مىداد ، مىگرفتند . محقق مىگويد ، اين روشن است كه معاويه بر اساس ظلم و ستم به قدرت رسيده و گرفتن اين پول نشانگر آن است كه اخذ آن از سلطان جائر رواست . گرفتن اين پول توسط حسنين كه به طور مسلّم مال شبههناك مصرف نمىكنند ، دليل بر آن است كه ، كسانى كه حقى در بيت المال دارند ، مىتوانند اين پول را دريافت كنند . « 1 »
اشكالى كه محقق مطرح كرده آن است كه اين روايات ، به طور عمده بحث خريدوفروش اين قبيل اموال اخذ شده توسط سلطان جائر را روا شمرده ، نه مطلق استفاده از آنها را . اما محقق به اشكال يادشده ، چنين پاسخ داده است كه روا شمردن خريد اين اموال از سلطان ، مشكل را حل مىكند ، چون بايد فرض مالكيت يا جواز تصرف سلطان را پذيرفت و زمانى كه جواز تصرف پذيرفته شد ، فرقى بين خريد و انواع ديگر استفاده از آن نيست .
اما راه ديگرى به جز روايات نيز مورد توجه محقق كركى قرار دارد و آن اتفاق نظر علماى شيعه در اين باره است . از جمله شيخ طوسى با صراحت در كتاب النهايه فتواى به اين مسئله داده است . همچنين محقق حلى در شرايع ( 2 / 13 ) نوشته است : آنچه كه سلطان از غلّات تحت عنوان مقاسمه مىگيرد ، با پولى كه تحت عنوان خراج مىگيرد يا چهار پايانى كه به عنوان زكات اخذ مىشود ، خريدش جايز و پذيرفتن آن به عنوان هبه رواست و هيچ لزومى به مراجعه به صاحب اوليه آن نيست ؛ حتى اگر كاملا شناخته شده باشد . مانند اين عبارت از علامه حلى و برخى از آثار شهيد نيز وجود دارد كه همه را محقق ارائه كرده است .
پس از پايان اين نقلها ، محقق اظهار مىكند ، اكنون روشن شد ، كمترين ترديد در حلّيت استفاده از اموال خراج وجود ندارد . وى در اينجا باز به طعنههاى مخالفان كه فراوان و گسترده بوده است ، اشاره كرده ، آنان را متهم به جهالت و كينهتوزى و حسادت نموده ، آراى
هامش
( 1 ) . كركى ، همان ، ص 79