آنان را سبب هدم دين و خشم الهى مىداند . « 1 »
صرف نظر از اقوال فقهى فقها ، محقق به مشى عملى عالمان شيعه در برخورد با سلاطين جور نيز استناد كرده كه به لحاظ فقهى ، روشى تازه و قابل توجه است . وى به مطالبى كه در خلال تحصيل دربارهء عالمان گذشته و سلف صالح نقل شده ، اشاره كرده است ؛ از آن جمله مطالبى است كه دربارهء سيد مرتضى ( م 436 ) كه « اعظم العلماء فى زمانه » بوده ، آورده است . وى مىنويسد : سيد با آن جلالت قدر و مرتبت در علوم ، كه عالمان در رسيدن به او نفسشان بريده شده و همهء متأخران به او اقتدا كردهاند ، « كان فى بعض دول الجوز ذا حشمة عظيمة و ثروة جسيمة و صورة معجبة ، و انّه قد كان له ثمانون قرية » در برخى از دولتهاى جائر ، موقعيت و ثروت شگفتى داشته و مالك هفتاد قريه بوده است .
همينطور برادرش سيد رضى سه ولايت را در اختيار داشته و شنيده نشده است كه كسى بر او اعتراض كند يا انجام حرام و مكروه و يا ترك اولايى را به او نسبت دهد . اين در حالى است كه برخى از كسانى كه در اين باره اظهار ترديد مىكنند ، در مرتبهء شاگردان و پيروان آنان نيز نيستند . پس از آن محقق مىافزايد : اگر حال همهء گذشتگان مخفى باشد ، احوال خواجه نصير الدين طوسى كه متولى املاك سلطان زمان بود ، بر كسى پنهان نيست . در همين دورهء اخير ، علامهء حلى نيز از ملازمان سلطان مبرور سلطان محمد خدابنده بوده و صاحب چندين قريه بود كه از طرف سلطان به وى واگذار شده بود . اگر بخواهيم از اين موارد شمارش كنيم ، فراوان مىشود . همين مطالب را دربارهء عبد الله بن عباس و عبد الله بن جعفر نيز مىتوان گفت .
محقق مىافزايد : اكنون اگر كسى به غرض بنگرد ، خواهد ديد كه اين شاهان و اطرافيان آنها بودهاند كه حامى عالمان بودهاند و درست زمانى كه توجه آنان به عالمان كم مىشد ، علم و دانش در روى زمين ، مندرس مىگشت . « 2 » بنابراين ، به طور غير مستقيم بر زمينهء حمايت دولت صفوى از عالمان شيعه و ضرورت اين حمايت و لزوم آن اظهار نظر كرده است .
تمام اين مطالب نشان مىدهد كه چرا و چگونه محقق كركى به دربار صفوى نزديك شده است . وى با تمام وجود ، مشى علماى پيشين شيعه را مورد توجه داشته و واقعنگرى آنان را فراروى خود قرار داده است . بىشبهه ، همان گونه كه خود در اول رساله اشاره كرده ، او نيز از اين قبيل زمينها در عراق بهره مىبرده است . در پايان باز اين اشكال را مطرح كرده است كه اينها اراضى موات بوده ، نه زمينهايى كه خراج روى آنها بسته باشند . وى اين
هامش
( 1 ) . كركى ، همان ، ص 84
( 2 ) . همان ، ص 86