تاريخى نزديك به روزگار خود را مثال زده است . نخست از روزگار شاه طهماسب ياد كرده است كه « مردمان خوب متديّن در اطراف ممالك محروسه جهت اين امر منصوب بودهاند و ايشان در احقاق حق و اجراى احكام شرع مساعى جميله مبذول مىداشتهاند و تقويت تمام از جانب پادشاه ايشان را حاصل بوده و احكام ايشان در نظر خواص و عوام مقبول و متّبع بوده » . ( 606 ) نمونهء ديگر از دولت عثمانى است كه « قضات ايشان در اوايل دولت آن سلاطين تا مدتها بر مسلك صلاح و ديانت بودند » ؛ اما در زمان با يزيد اول ( 791 - 804 ) . . .
بعضى محرّمات و فسوق در بلاد روم شيوع يافت و اين معنى به قضات و بسيارى از اهل علم سرايت كرد » . مستند وى در اين باب كتاب هشت بهشت ادريس بدليسى « 1 » است كه شرحى تاريخى از چگونگى منحرف شدن با يزيد و گرايش وى به فسق و فجور به دست داده كه خواندنى است ( 607 - 613 ) حاصل اين حكايت چنان است كه بر اثر نفوذ برخى از زنان حرمسرا و نيز وزيرى فاسق ، وضعيت به جايى رسيد كه « اهل علم و فتوا و متقدمان امور شريعت و قضا . . . با وجود منصب عالى قضا و تدريس . . . در ارتكاب فسوق و انواع معاصى بىباك شدند و همگى به گرفتن رشوه و تمهيد قواعد كذب و تلبيس و اجراى احكام باطله جرى گشتند ، و مجالس فسق و فجور و شرب مدام و ارتكاب اعمال مباحيان معهود و مروّج شد و در عين تمكّن در مسائل دينيه و يقين در مناصب شرعيه ، ارتكاب كباير و مناهى و ملازمت فسوق و ملاهى ممدوح و مستحسن گشت . ( 611 )
فصل بعدى ، دربارهء « آداب سلوك پادشاه با وزيران » است كه آنان نيز دستهاى ديگر از اهل قلم هستند . سبزوارى در اينجا نيز از گفتههاى سياستنامهنويسان گذشته ، به ويژه خواجه نظام الملك و تجربههاى تاريخى كه در قالب حكايات است ، بهره برده است . در نگاه وى ، وزير بايد در « تقويم مراسم شرع و اشاعت آثار دين و حفظ ملت » بكوشد . بر پادشاه است كه در درجهء نخست كسى را به وزارت اعظم برگمارد كه به لحاظ علم و اخلاق « قابليت آن شغل خطير » را داشته باشد ، « خداترس و عادل و منصف باشد » ، « محبت و اخلاص پادشاه در صميم قلب او متمكن باشد و بر اوضاع گذشتگان » اطلاع داشته باشد . به علاوه از خاندانى با شخصيت و بلندمرتبت باشد . پس از انتخاب وى ، شاه بايد دست او را در ادارهء امور باز گذارد و « دست او را در مهمات ملكى و مالى قوى دارد » . در عين حال ، از
هامش
( 1 ) . ادريس بدليسى اديب و نويسندهء ايرانى و فارسىنويس بود كه به سال 907 از دست شاه اسماعيل به عثمانى گريخت و در آنجا مورد استقبال بايزيد دوم قرار گرفته ، از طرف وى به نوشتن تاريخ عثمانى به زبان فارسى مكلف شد . در همانجا افزوده شده است كه هشت بهشت وى كه سرگذشت هشت پادشاه عثمانى و به شيوهء تاريخ وصاف است ، تاكنون به چاپ نرسيده ، اما در قرن دوازدهم به تركى ترجمه شده .
دربارهء او بنگريد : محمد عارف ، انقلاب الاسلام ، به كوشش رسول جعفريان ، قم ، دليل ، 1379 ص 49