تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
مطالبى است كه در اخلاق ناصرى فصل چهارم ( صص 300 - 314 ) آمده است . فصل‌هاى بعد ، ارائهء مطالبى است كه از متون گذشته ، از كلمات حكماى يونانى يا اسلامى براى چگونگى بهتر حكومت كردن و رعايت عدالت انتخاب كرده است . وصيت افلاطون به اسكندر ( 522 ) كلامى از خواجه نصير طوسى ( 527 ) و نقل كلمات حكماى ديگر مانند هرمس و سقراط و افلاطون و غيرهم ( 531 ) . و همچنين نصايح ملوك فرس قديم مانند هوشنگ و منوچهر و طهمورث و بهمن و دارا و جز آنان ( 541 ) . پس از اين ، در باب دوم از قسم اول ، دربارهء « تدبير و سلوك پادشاه نسبت به اهل قلم » بحث مىكند . ابتدا كلياتى در برخورد با هر چهار طبقه آورده و پس از نقل احاديثى از امير مؤمنان عليه السلام ، حكاياتى نقل مىكند . ( تا ص 590 ) فصلى نيز دربارهء برخورد خدم ملوك با ملوك آورده و از كتاب الآداب ابن مقفع مطالبى نقل كرده است . در فصل سوم اين مبحث ، يكى از مباحث مهم خود را كه برخورد پادشاه با عالمان و نقش اين گروه در دستگاه حكومتى است آورده است .

نقش علما و « اهالى شرع » در حكومت

پيش از اين شاهد بوديم كه مؤلف در قسم اول كتاب نيز در اين باره سخن گفته بود . در اينجا باز مطالبى را در اين زمينه آورده و با اشاره به آنچه كه در بحث امر به معروف و نهى از منكر دربارهء علما گفته ، اظهار كرده است كه قصد تكرار ندارد ، بلكه در اينجا بيشتر از اقسام عالمان و نقش هريك سخن گفته است . دستهء نخست از اهل عالمان ، حكيمان هستند كه « به فكرهاى عميق و نظرهاى بلند و رأىهاى صواب ، تفكر در حقايق موجودات نموده‌اند و به كنه حقيقت‌ها رسيده باشند » . با شرحى كه سبزوارى دربارهء اينان داده ، مقصودش مىبايست فلاسفه باشد كه علوم « الهى و طبيعى و رياضى و اصول و فروع » را خوانده و در عين حال « در تهذيب و تعديل قواى نفسانى و دواعى بدنى كوشيده‌اند » . البته « وجود ايشان عزيز و نادر است و گاه باشد كه در چندين قرن ، بيش از يك يا دو از ايشان به هم نرسد » . در عين حال مدعى فراوان است ؛ حكيم‌نمايانى كه فقط الفاظ حكما را به كار مىبرند يا زندگى علمى خود را تنها صرف « مغالطات و تشكيكات و مناقشات و مجادلات و فضول و زوايد بىفايده مىكنند . » به نظر وى سلاطين بايد ميان حكيمان واقعى و مدعيان حكمت تفاوت بگذارند . وى در همين‌جا فرصت را مغتنم شمرده ، از حملاتى كه از سوى اهل ظاهر بر حكيمان مىشود ، ياد كرده است : « اكثر اوقات ، جمعى از اهل حديث و فقه كه بيش از ظواهر بعضى آيات و احاديث نفهميده‌اند و به اعماق آيات شريفه و غوامض اسرار احاديث نرسيده‌اند ،