سبزوارى در عين حال كه بر اساس سنّت سياستنامهنويسى ، شاه را در مسند نشانده ، تمام تلاش خود را كرده است تا نزديكترين طايفه را به نقطهء اصلى قدرت ، عالمان قرار دهد . وى اين كار را ، هم به دليل تعريف مدينهء فاضلهء يونانى كه حكمت را در رأس قرار مىدهد و هم به خاطر اعتنايش به شرع و شريعت كه مىبايد مبنا و مدار قوانين در جامعه اسلامى باشد ، انجام داده است . وى در جاى ديگرى هم تصريح كرده است كه « علما و حكما و فقها و عرفا و امثال ايشان . . . بايد نزديكترين مردم به پادشاه » باشند ( 512 ) .
وى در ادامهء اين بحث كه عملا سخن از تشكيلات و هيئت دينى يا به تعبير سبزوارى اهالى شرع دولت صفوى است ، از پادشاه خواسته است به « ترويج مساجد و معابد و مواضع دعا » بپردازد . اين كار مىبايست از طريق « صدور و اهالى شرع » صورت گرفته ، كسانى را كه شايستگى ندارند « از محراب و منبر متقاعد سازند تا اضلال خلق نكنند » . جماعت پيشنماز كه از طرف صدور يا شيخالاسلامان تعيين مىشوند ، لازم است تا افراد عادل متديّن و عارف به احكام شرع باشند ؛ چرا كه عوام الناس دين خود را از همين « پيشنمازان و واعظان » اخذ مىكنند و طبعا بايست افراد عالم و متدين و معتدلى در اين مناصب گماشته شوند . وى از برخورد برخى واعظان در تكفير و قدح در دين برخى از افراد نگران بوده و انگيزهء آنان را در اين مىداند كه « عوام را از جانب ايشان رميده سازند و رواجى در كار خود تحصيل كنند » ( 602 ) . نمونهاى از برخوردهاى اين قبيل واعظان چنين است : « اگر فاضلى نظرى در كتاب صوفيه جهت اطلاع بر مذاهب ايشان يا بعضى فوايد كه كمكتابى از آن خالى مىباشد ، كرده باشد ، گويند فلانى صوفى است و صوفيه همه كافرند ؛ و اگر كسى اطلاع بر كتب حكما و علوم فلسفى داشته باشد ، گويند فلان حكيم است و كافر است و ايمان ندارد و تلبيسها كنند و تهمتها زنند و در همه زمان اين قسم كسان بسيار باشند و در زمان ما نيز هستند ؛ و اين گروه بدترين خلقند و منتظر فرصتند . » ( 602 )
اعتناى به برگزارى نماز جمعه و بسيج شدن دستگاههاى مربوطه براى تعطيلى بازار در وقت نماز جمعه ، از درخواستهاى ديگر سبزوارى از شاه و اهالى شرع است : « اگر پادشاه به نفيس نفيس خود به صدور و اهالى شرع شريف در اين ابواب تأكيدات نمايد ، و احكام مطاعه مكرر به اطراف ممالك ارسال مىشده باشد ، ثمرات شريفهء بسيار در دنيا و عقبا بر آن مترتب خواهد شد » . ( 603 )
مطلب بعد دربارهء قاضيان است كه پادشاه مىبايست « كسان كه قابل اين شغل عظيم نباشند ، نصب نكند » و افراد طمعكار و نادان را به اين كار نگمارد . در ضمن ، به لحاظ مالى به آنان توجه كند تا « طمع در اموال مسلمانان » نكنند . به علاوه ، به حكام عرف و امرا و حكام معتبر دستور دهد تا در مجلس ايشان حاضر شوند . ( 605 ) وى در اين باره ، دو مورد
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١٦١