تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
وقوف علم ، بر منابر روند و عوام را فريب دهند و احكام ملل را فراخور خواهش خود بازنمايند نمايند » . اين مسائل ، بيشتر اشاره به وضعيت حاكم بر اصفهان و اختلافات ميان علما و طبعا واعظان بوده كه به قول وى گاه افرادى كه شايستگى ندارند و بر منبر مىنشينند « تجهيل افاضل و دانشمندان كنند ، بلكه كسانى را كه سخن ايشان را نفهمند ، تكفير كنند و به تفسيق تنها اكتفا ننمايند و دعوى تفوّق و زيادتى بر ايشان نمايند و اين را باعث رواج دكان تلبيس خود دانند . » ( 492 ) خواهيم ديد كه سبزوارى در قسم دوم به بحث از نقش علما در حكومت خواهد پرداخت . با اين حال ، پيش از رسيدن به آنجا ، باز فصلى را به برشمردن فضيلت علم و عقل اختصاص داده است .

سلطنت و عدالت

عنوان قسم دوم كتاب چنين است : « در مراعات قواعد و آدابى كه پادشاه را در امور ملك و ضبط مراتب سلطنت و حفظ معاقد دولت و استحكام اساس پادشاهى و تأسيس مراسم جهاندارى لازم است . » در اينجا ديگر بحث از ويژگىهاى فردى و ارتباط سلطان يا هر شخصى با خداوند نيست ؛ بلكه موضع اصلى مناسبات سياسى ميان سلطان و توده‌هاى مردم از همهء طبقات است . سبزوارى ابتدا ، شرحى از دو نوع سلطنت به دست مىدهد ؛ نخست سلطنت فاضله كه در آن « بناى سير و اطوار ملك بر قواعد عقل و مناهج شرع » است . دوم سلطنت ناقصه كه آن را « سلطنت تغلّبى خوانند » و بناى آن بر « جور و تعدّى و پيروى هوا و هوس و دواعى نفسانى و تحريكات شيطانى » و به بندگى درآوردن خلق و مردم است . در اينجا دو چيز اهميت دارد . نخست اجراى شرع و عقل كه مبناى سلطنت فاضله است و مربوط به چگونه حكومت كردن است . دوم ويژگىهايى كه شاه به عنوان حاكم عادل مىبايست داشته باشد و مربوط به آن است كه چه كسى بايد حكومت كند . سبزوارى هفت مورد از صفات لازمهء شاه را بر شمرده كه آخرين آن‌ها داشتن نسب عالى است كه البته ضرورى نيست ، اما بودش بهتر است . بقيه موارد عبارتند از : بلندى همّت ، متانت رأى ، عزم قوى و ملوكانه ، صبر بر مصائب و شدايد ، وفور نعمت و ثروت ، و لشكريان منتظم موافق يكدل . به نظر وى همهء اين صفات در شاه صفوى موجود است . ( 508 ) بحث اصلى با شرح چگونگى شكل‌گيرى اجتماع بشرى و شكل‌گيرى دولت آغاز مىشود . جماعتى كه با يكديگر هم‌رأى شده و به‌منزلهء يك شخص واحد مىشوند ، دولتى را تشكيل مىدهند و تا وقتى كه انسجام و وحدت ميان آنان محفوظ باشد ، دولتشان استمرار دارد . دو عنصر اصلى براى حفظ دولت « تألّف اوليا » و « تنازع اعدا » است . براى حفظ