تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
كلمات حكيمانهء كسانى چون لقمان حكيم و بزرگمهر و برخى ديگر به عنوان شاهد و تأييد بر برخى مطالب نقل مىشود . ساختار مباحث فلسفى وى در تشريح مبانى اخلاق ، دقيقا همان مطالبى است كه به صورت سنتى در متون اخلاق عملى آمده است ( 307 - 312 ) . بحث شجاعت و دورى از تكبر در ادامه آمده و ضمن آن به پادشاه توصيه شده است تا در برابر عالمان و سادات تواضع داشته ، حرمت آن‌ها را نگاه دارد ؛ چرا كه حرمت گذاشتن به عالمان و عقلا و اهل دين و ذرّيت شريفه مصطفويه و مرتضويه و منسوبان ملت ، اسباب بقا و دوام دولت است ( 399 ) . در بخش حقوق متقابل مردم نسبت به يكديگر ، بحث از حقوق والدين ، صلهء رحم ، و رعايت حقوق نوكران و زيردستان شده و سپس از « حقوق رعايا بر سلاطين » سخن به ميان آمده است ( 447 ) در عين حال ، زاويهء ديد مؤلف در اين بخش ، بيان اخلاق فردى است و به جز يادآورىهاى كوتاه ، نخواسته است تا مطالب قسم دوم را در قسم نخست بياورد . در همين مبحث ، از قناعت و ساده‌زيستى حاكم و سلطان سخن گفته و چنين نتيجه‌گيرى مىكند كه « بر امام لازم است كه هرگاه متصدّى امر سلطنت باشد ، مأكول و ملبوس او چون فقيران و درويشان باشد » . دليلش آن كه درويشان در چنين حكومتى دل‌شكسته نخواهند بود . ( 467 ) به علاوه ، وقتى مخارج دربار كاهش يابد و سلاطين سبكبال و سبكبار باشند ، راحت‌تر مىتوانند به رعايا و سپاهيان برسند . از نظر وى ، دوام دولت عثمانى كه تا زمان وى 375 سال سلطنت كرده‌اند ، همين است كه « مئونت ايشان سبك است و لشكر ايشان در تنعّم و فراغت و استراحت بسيار نمىكوشند ؛ و با وجود عوارض اختلال كه در ملك ايشان مكرر رو داده ، احوال ايشان مضمحل نشد و دولت از ايشان نرفت » ( 470 ) در اينجا گريزى هم به شاه طهماسب زده است كه شهرت دارد كه دست‌كم در دو دههء پايانى سلطنتش ، « طريقهء قناعت و خفّت معاش معمول ساخته بود » . به علاوه ، آن زمان مردم نيز چندان اهل تجمّل نبوده و « چهار ذرعى طبسى كه قيمت قليلى دارد ، در آن زمان سه قسمت مىنموده‌اند و هر قسمتى را در ميان آن كرباس و آستر مىگذاشته‌اند و شخصى معتبر سالها بر ميان مىبسته . » به دليل اين دو نكته « آن زمان خزانه در كمال معمورى بوده و لشكرها در كمال سرانجام بوده‌اند و فقرا و مساكين و يتيمان از دولت پادشاه بوده‌اند ؛ چنان كه در اكثر بلاد شيعه مقرّرات و مرسومات جهت درويشان و يتيمان مقرّر بوده و از عطاياى پادشاه چندان به سادات و اشراف و علما و فضلا و صلحا و ساير مردمان مىرسيده كه مزيدى بر آن گنجايش ندارد » . وى فتوحات شاه طهماسب را در خراسان و نواحى ديگر ناشى از همين مسئله دانسته و به دنبال آن از شاه عباس اول و اين كه « اكثر اوقات لباس‌هاى بىتكلّفانه مىپوشيده و در تخفيف خراج‌هاى خود مىكوشيده تا مردم ، آن طريقه را قدوه سازند »