زوال دولت اوست ؛ چنان كه « بخششها و خرجهاى بى جا و طريقهء اسراف و تبذير » عامل ديگر زوال است . « خرابى مملكت و بىسرانجامى و تفرّق رعيّت » نيز در شمار اسباب زوال است . بخش ديگرى از عوامل ، مربوط به سپاهيان است كه « اختلال آنها موجب اختلال ملك و پادشاهى است » . اول آن كه بايد پادشاه به ايشان التفات و مهربانى كند تا مهر او را در دل داشته باشند . دوم آن كه مىبايد همهء دستههاى سپاهى در نظر شاه يكسان باشند و برگزيده از ميان آنان انتخاب نكند . سوم آن كه شمار لشكرش به اندازه باشد . چهارم آمادگى سپاه است كه اگر از « ورزش سپاهىگرى بيفتند و آلات طعن و ضرب و دفع بگذارند و به شغلهاى ديگر بپردازند » توانايى لازم را نخواهند داشت . مثال جالب آن اين كه « فقهاى قديم در روز شنبه ، جواب مسئله و فتوا نمىنوشتند و مىگفتند : ما روز جمعه بر سر شغل علم و مطالعه نبودهايم ، از كار خود افتادهايم . روز شنبه مشغول به مطالعه شويم تا حال اصلى عود كند . » ( 97 ) خصومت و عداوت ميان امرا عامل ديگر زوال است ؛ چندان كه « تفويض كارها به جماعتى كه اهل آن كار نباشند » عامل ديگر است . و آخرين عامل آن است كه « پادشاه در فسوق و معاصى جرى باشد و متابعت احكام الهى ننمايد » ( 99 ) .
گزارش مباحث اصلى روضة الانوار
از مقدمه كه بگذريم ، كتاب در دو قسم ارائه شده است . قسم نخست به طور عمده ، در بيان خصيصههاى مثبت اخلاقى است كه هر فردى و طبعا پادشاه لازم است آنها را مراعات كنند . مطالب اين قسم ، در هفت باب - و هر كدام در چند فصل - تنظيم شده است . باب اول و دوم كلياتى دربارهء مسائل اعتقادى و ايمانى و هدف از خلقت است . باب سوم در مراعات فرائض و سنن و روزه و زكات و جز آن . باب چهارم توبه ؛ باب پنجم در بيان برخى از اخلاق شريفه كه براى همه به ويژه شاه مناسب است ، فضائلى چون عدل و شكر و صبر و توكل و غير اينها . باب ششم در رعايت حقوق نزديكان و رعايا و برخورد عدالتآميز با آنان كه عمدتا جنبهء عمومى دارد . باب هفتم در بيان امر به معروف و نهى از منكر است كه صرف از آن كه يك وظيفهء شخصى است ، نوعى تكليف اجتماعى براى شاه و امير نيز هست .
بنابراين محقق ، بخش نخست كتاب را بر تربيت دينى فرد ، به ويژه شخص پادشاه نهاده و نشان داده است كه اخلاق فردى و تديّن و تعبد به شرع و تخلّق به اخلاق الهى ، مقدم بر وظايف و مسئوليتهاى اجتماعى و سياسى براى پادشاه است . ما از بخش اخلاق فردى كه تقريبا با سياست بىارتباط است ، منهاى مواردى كه جنبهء عمومى دارد ، خواهيم گذشت .
قسم دوم كتاب در پنج باب - و هر كدام در چند فصل - بحث از سياست مدن يا « مراعات قواعد و آدابى كه پادشاه در امور ملك و ضبط مراتب سلطنت و حفظ معاقد دولت