حق هم همان است كه اين بحث را در كتاب فقهى خود مطرح نمايد . آنچه براى سبزوارى در سياستنامهاش اهميت دارد ، و اين درست در ادامهء سنت سياستنامهنويسى است كه وى از آن تخلف نكرده ، محور قرار دادن سلطان و ارزيابى ارتباط او با مردم و تشكيلات حكومتى اوست . لذا همان گونه كه خواهيم ديد ، بحث با ضرورت وجودى سلطان آغاز مىشود . به علاوه در روش استدلال ، روش عقلانى سنتى در حكمت عملى و سياست مدن را در پيش گرفته ، و فقيهى كه خود در آثار فقهىاش مىكوشد تا براى تكتك احكام فقهى دليل شرعى اقامه كند ، در اينجا به جز موارد اندك ، از قرآن و سنت و حديث براى استدلال بهرهاى نمىبرد .
به علاوه بايد توجه داشت ، شيعه ، همان گونه كه گذشت ، در كتابهاى كلامى به بحث از امامت پرداخته و وظايف سياسى مردم و فقها را نيز در كتابهاى فقهى در ابواب امر به معروف و نهى از منكر ، قضاء ، و يا حتى مكاسب و جز آن مطرح كرده است . به سخن ديگر ، سنت سياستنامهنويسى شرعى ، مستقل از نوع آنچه كه بعدها در ايران باب شده و يا آثارى كه به طور مستقل در باب ولايت فقيه نوشته شده ، در ميان علماى شيعه رايج نبوده است .
با اين توضيحات ، طبيعى است كه محقق سبزوارى به گونهاى بحث را آغاز كرده و ادامه داده باشد كه در آن ، مطالب چندانى در باب مبانى شيعه در باب امامت و ولايت نيامده است . البته انتظار آن بود كه وى ديدگاههاى خود را در اين زمينه واضحتر مىگفت ؛ اما بايد توجه داشت كه وى در چهارچوب حكومتى اين كتاب را نگاشته - و خود در اين حكومتدارى منصب و مسئوليت بوده - كه نمىتوانسته است چيزى كه مشروعيت فقهى آن را زير سؤال ببرد ، در كتابش مطرح كند ؛ گرچه ، همانطوركه خواهيم ديد ، نمىتوان گفت كه به طور كلى خالى از اين قبيل مطالب است . وى با اين كه خود به عنوان يك فقيه منصب امامت جمعه و شيخ الاسلامى را داشته ، اشارهاى در باب اختيارات مستقل فقيه در ادارهء دستكم برخى از امور ، ندارد . اين در حالى است كه وى در كتاب كفاية الاحكام و ذخيرة المعاد خود به تناسب آنچه كه در كتابهاى فقهى پيشين بوده ، در اين باره ديدگاههاى فقهى خود را طرح كرده است .
اين مرور ، صرف نظر از آنكه مىتواند برخى از ديدگاههاى سياسى شيعه را از زبان يك عالم درگير در سياست صفوى بنماياند ، حاوى گزارشهاى تاريخى خاصى است كه در روشن ساختن وضع دين در آن دوره مفيد است . بنابراين ، ما افزون بر مرور بر افكار سياسى وى در اين اثر ، به مطالبى نيز كه روشنگر اوضاع فكرى - فرهنگى عصر صفوى است ، اشاره خواهيم كرد .
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١٤٨