تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ريشه هاى تاريخى تشيع در ايران ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
در ناحيه سبزوار شد . البته بعضى از متصوفه باتوجه به شخصيت فوق العاده حضرت على عليه السّلام و رويه‌اى كه آن حضرت در مدت خلافت آن را نشان دادند سعى كردند كه از آن استفاده كرده و خود را منتسب به آن حضرت نمايند تا از وجاهت آن حضرت به نفع خود بهره‌بردارى كرده و عملكرد خود را مورد تأييد آن حضرت بدانند ، تا مردمى را كه به آن حضرت توجه قلبى داشته‌اند را با خود همراه كنند . البته يكى از افراد در زمان آن حضرت رفتارى شبيه به متصوفه از خود نشان داد امّا آن حضرت او را از آن عمل به شدت نهى كردند . جريان آن از اين قرار است : « حضرت على عليه السّلام در بصره به عيادت علاء الدين زياد حارثى كه از دوستان و ارادتمندانش بود رفت ، در ضمن گفتگوها علاء الدين زياد عرض كرد : اى امير المؤمنين شكايت برادرم عاصم بن زياد را به شما عرض مىكنم . فرمود : مگر چه شده ؟ عرض كرد : عبائى بر خود پيچيده و از دنيا كناره‌گيرى كرد . فرمود : فورا او را بياوريد . همين‌كه عاصم بن زياد آمد ، حضرت رو به او كرده و فرمود : « اى دشمن جان خود ! شيطان عقلت را ربوده ، توجه به زن و فرزند خود چرا رحم نكردى ؟ گمان مىكنى خداوند نعمتهاى پاكيزه را بر تو حرام كرده است ؟ تو در پيشگاه خدا كوچكتر از اين